تبليغاتX
روانشناسی صنعتی سازمانی

روانشناسی صنعتی سازمانی

علم روانشناسی

خودپنداره

نظريه هاي خودپنداره:

 

 

هر فردي، باورهاي خود درباره خودش، را خودش فراهم مي آورد كه اصطلاحاٌ خودپنداره ناميده مي شود. در شكل گيري خودپنداره منابع زيادي وارد عمل مي شود:

- واكنشهاي ديگران

- مشاهده رفتار ديگران

- مقايسه خود با اشخاص كه به او شباهت دارند و در همان محيط زندگي مي كنند.

حال اين سئوال پيش مي آيد كه فرد چگونه موفق مي شود همه اين اطلاعات را در يك تصوير ذهني بسنجم از خود يكپارچگي كند؟ او چگونه موفق مي شود كه يك خودپنداره ثابت بوجود آورد؟

- طرح واره هاي خود

- خودپنداري ثابت

 

 

طرح واره هاي خود

زندگي روزمره، ما را در معرض بمباران اطلاعات قرار مي دهد، اطلاعاتي كه بايد آنها را پردازش كنيم، در يك كل منسجم جاي مي دهيم و به خاطر مي سپاريم. روان شناسي شناختي نشان داده است كه با گروه بندي اطلاعات به شكل طرح واره به اين كار دست مي زنيم طرح واره يعني ساختهاي سازمان يافته.

خانم هازل ماركوس در سال 1977، اين مفهوم را در مورد خود به كار مي برد و از آن مفهوم طرح واره خود را استخراج مي كند. او مفهوم طرح واره خود را چنين تعريف مي كند:

«تعميم شناختي درباره خود، كه از تجربه هاي گذشته نشأت مي گيرد و پردازش اطلاعات مربوط به خود را، كه محصول تجربه هاي اجتماعي فرد است، سازماندهي و هدايت مي كند».

خودپنداره بر تعداد زيادي از طرح واره هايي كه درباره خود داريم متكي است. اين طرح واره ها در اطراف ابعادي سازمان يافته است كه براي ما خيلي اهميت دارند. مثلاٌ اگر از من بخواهند كه خودم را توصيف كنم. به احتمال زياد ويژگيهايي را خواهم برد كه در توصيف از خودم اهميت دارند اين ويژگي ها مربوط به موقعيت ها هستند. از طرف ديگر برخي ابعاد به طور دائم خود را تحت سلطه قرار مي دهند:

آنها جزء ويژگيهايي مي شوند كه هر وقت فرد مي خواهد خودش را توصيف كند، به ذهن مي آيند. مثلاً، هويت آذري بودن يك ملي گراي مبارز، به طور دائم در خودپنداره او نقش مسلط ايفا مي كند. اين نقش بندي ابزاري مي شود كه با آن تعداد زيادي از اطلاعات پردازش مي شود. شكل زير طرح واره خود يكي از مؤلفان را در جريان يكي از صحنه هاي نگارش، به عنوان نمونه نشان مي دهد. مسلماٌ اين طرح واره ذهني است، اما، خودپنداره نيز دقيقاً از پردازش ذهني اطلاعات نشأت مي گیرد.(مارکوس،1977 

 

(خودپنداره، خودپنداري)

اولين بار ونه دكات در سال (1644) اصول اوليه خويشتن داري را در كتاب اصول فلسفه با مطرح ساختن مقوله«شك» ارائه داد. پراز او زيگموند فرويد در سال 1900 ميلادي تئوري  را به عنوان يك مقوله روان شناختي مهم مطرح ساخت. با اين كه دنباله روان فرويد علاقه زيادي به اين مقوله نشان ندادند ولي دختر وي آنا در سال 1946 بر اهميت اين موضوع تأكيد ورزيد. درسكات كلي 1945 از مقوله  به عنوان يك نيروي نگراننده در رفتار انسان ياد نمود. رايمي در سال 1948 از نيازهاي  در مشاهده هاي خود استفاده كرد و اعلام نمود كه رواندرماني اساساً به روي تغييردادن معيارهاي بينش فرد نسبت به خودش استوار است.

تاكنون مؤثرترين معيار روانشاختي در خصوص  مربوط به كارل راجرز در سال 1947 بوده است. از ديدگاه راجرز «خود» هر فرد به عنوان بخشي اصلي، شخصيت خود را تشكيل مي دهد. راجرز خود را به عنوان يك محصول اجتماعي معرفي مي كند كه از طريق روابط بين فردي گسترش مي يابد. او اعلام مي كند كه در وجود انسان هميشه يك تمايل قوي براي دارا بودن يك نگرش مثبت از سوي ديگران و خود فرد نسبت به خودش وجود دارد. با آنكه بيشتر تئوريسين هاي  در دهه 1970 و 1980 تحقيقات خود را اجرا نمودند، در حال حاضر توجه عمومي به  و به كاهش نهاده است. در حال حاضر موج نويني درخصوص كسب آگاهي نسبت به خويشتن پنداري در عامه مردم و افراد متخصص در حال زايش است و اين موضوع در ارتباط با مشكلات اجتماعي، خانوادگي، وضعيت تحصيل، اعتياد به الكل و مواد مخدر افراد مطرح مي شود. ( شولتز وشولتز ، ترجمه سید محمدی ، 1383)

بسياري از موقعيت ها و شكستهايي كه مردم تجربه مي كنند، به صورت تنگاتنگ به چگونگي ديدگاه آنها نسبت به خود و ارتباطشان با ديگران مربوط مي شود. براي متخصصان علوم مشاوره، پديده خويشتن پنداري از سه بعد مورد توجه قرار گرفته است.

- خويشتن پنداري قابل يادگيري است.

- امري سازمان يافته و پويا مي باشد.

- هيچ فردي با خويشتن پنداري به دنيا نمي آيد.

بلكه خويشتن پنداري به تدريج در اولين ماههاي زندگي فرد بنيان گرفته و از طريق تجارب مكرر شكل مي گيرد و به عنوان يك محصول اجتماعي از طريق تجربه بنيان مي گيرد. نكته جالب اين كه افراد در زمانهاي مختلف داراي نگرشهاي مختلفي نسبت به خودشان هستند. هر گونه تجربه اي در زندگي فردي كه مطابق با خويشتن پنداره او نباشد، به صورت يك تهديد تلقي مي شود هر چه اين تجارب ناخواسته بيشتر باشد كيفيت خويشتن پنداري فرد حالت منجمدي تري به خود مي گيرد. تا بتواند افراد محافظت نمايد. خويشتن پنداري هر فرد به ثبات و همگوني در زندگي اش نياز دارد و در مقابل تغيير مقاومت نشان مي دهد. اگر خويشتن پنداري فرد به سرعت تغيير كند فرد فاقد يك شخصيت مقاوم و قابل اتكا خواهد شد. موفقيت ها وشكلهاي هر فرد بر روي كيفيت خويشتن پنداري او تأثير مي گذارد. دنياي اطراف هر فرد موجودات درون آن در رابطه با خويشتن پنداري هر فرد ادراك مي شود. در تمام زندگي فرد سالم هميشه يك تمايل دائمي براي پذيرش ايده هاي جديد و رفع ايده هاي قوي وجود دارد. خويشتن پنداري هميشه خودش را در مقابل از دست دادن عزت نفس محافظت مي كند. براي همين است كه هر فقداني سبب بروز اضطراب افراد خواهد شد.

خويشتن پنداري به مفهوم برداشتي است كه فرد نسبت هب ماهيت نيز يكي در روان شناختي و ساختارهاي اجتماعي خويش از قبيل نگرش ها، اعتقادات و ديده هاي خويش دارد. خويشتن پنداري به فضاي درك افراد نسبت به خود در بعد زمان است. خويشتن پنداري به صورت مداوم در ديگران نسبت به اوست. نظر اشخاص مهم در پي ريزي خود اهميت زياد دارد. ساليوان معتقد است كه شخصيت را نمي توان از پيكره پيچيده روابط خصوصي جدا كرد. ساليوان نيز مانند هورناي و مردم و ديگران معتقد است كه بين نظرهاي شخصي نسبت به خود و نسبت به ديگران ارتباط متقابل و نزديك برقرار است. كسي كه خود را محترم مي شمارد و براي ديگران نيز احترام قائل است اگر نسبت به خود اعتماد واقعي داشته باشد به ديگران نيز اعتماد خواهد داشت.    (شارف ، ترجمه فیروزبخت، 1381)

 

 

چگونگي تشكيل خودپنداره:

تعدادي از روان شناسان ادعا كرده اند كه كليد اصلي درك رفتار هر فرد نحوه نگرش هر فرد نسبت به خودش است بويژه كامبز واسينگ(1959) معتقدند كه حفظ و تقويت خود ادراك شده انگيزه كليه رفتارها مي باشد. در حالي كه جورارد(1964) استدلال مي كند هر جا تجربه اي با ديدگاه شخص نسبت به خود سازگاري داشته باشد تأثيرات آن تجربه مورد استفاده قرار مي گيرد اما هنگامي كه تجربه با خودپنداره فرد مطابقت نداشته باشد و تاثيرات تجربه فوق مضطرب كننده و براي فرد غيرقابل شده و گوشه گيري مي شود همه ما خودپنداري و عزت نفس ديگران را با نحوه برخوردمان با آنها تحت تأثير قرار مي دهيم. نقص عزت نفس يك شخص چه چيزي جزء توهين و تقويت ديدگاه همان نسبت به خود چه چيزي جزء تعريف و تمجيد مي تواند باشد. اگر به ما توهين شود احساس ناامني كرده و حس مي كنيم از ارزشمان كاسته شده، خود را توجيه كرده قانع مي كنيم اين امر تجربه اي ناخوشايند است كه تلاش مي كنيم در آينده از آن اجتناب كنيم. اگر از ما تعريف و تمجيد شود مي درخشيم و شكوفا مي شويم، آرامش مي يابيم و نسبت به كسي كه تنها ارزش ما را درك كرده و بلكه آن را به وضوح بيان داشته احساس دلگرمي و نزديكي مي كنيم. چنديدن روان شناس رشد «داريكسون 1963 و اسروف 1978) بر نقش تجارب عاطفي اوليه«يعني رفتار از جانب پرستار اصلي» در تعيين حس سلامت هيجاني و خود ارزشي شخص تأكيد كرده اند كه در مورد بچه بجاي رشد بي حد شناختي در اعتقادات خاص در مورد خود بيشتر ياد مي گيرند كه محيط آنها ارضاء كننده و يا متفاصم و بيهوده است. حتي نوزادان خيلي كوچك نيز به نظر مي رسد كه دريابند كه مورد پذيرش با عدم پذيرش قرار دارند بچه ها احتمالاًٌ اين تجارب اوليه اجتماعي را به حس اصلي غرور يا شرم تفسير مي نمايند. ( شولتز وشولتز ، ترجمه سید محمدی ، 1383)

 

اجزاي الگوهاي شخصيت:

الگوي شخصيت متشكل از يك هسته يا مركز ثقلي بنام خودپنداري و يك سيستم مركب از پاسخ هاي كسب شده بنام «خصايص مي باشد اين دو رابطي متقابل دارند و هسته مركزي خصايص را كه از ارزشهاي خاص فردي در سازگاري با موقعيت هاي زندگي مي باشد تحت تأثير قرار مي دهد براي نشان دادن ارتباط متقابل اين طرح مي تواند با برخي مقايسه شود كه در آن مركز چرخ تحت تأثير قرار دارند، همين طور خصايص بوسيله خودپنداري متأثر مي شوند.  

اجزاي خودپنداري:

خودپنداري داراي سه جزء اصلي ادراكي، تصويري، و نگرشي جزء ادراكي تصويري است كه فرد نسبت به اندام ظاهري خود و برداشتي كه ديگران از ظاهر وي مي كنند دارد. و شامل تصويري كه وي از چنين بت و همخواني جنس بدنش و قسمته هاي مختلف بدن همانند ماهيچه هايش دارد تصور فرد نسبت به رفتارش و اعتباري كه اين عوامل در نظر ديگران به او مي دهد، مي باشد. جزء ادراكي اغلب «خودپنداري جسماني» ناميده مي شود. جزء تصوري، برداشت شخص از ويژگيها و خصوصياتش، تواناييها، زمينه ها، خواستگاه و آينده وي مي باشد اين جزء اغلب «خودپنداري رواني» ناميده مي شود و شامل آن دسته از خصوصيات انطباقي زندگي مانند صداقت، اعتماد به نفس، استدلال، شجاعت و خصوصيات منفي مي باشد. جزء نگرش: شامل اعتقادات، عقايد، ارزشها و ايده ها، آرزوها و تعهدهايي كه فلسفه زندگي فرد را مي سازند مي شود. ( شولتز وشولتز ، ترجمه سید محمدی ، 1383)

انواع خودپنداره:

تقسيم بندي هاي متعددي درباره خودپنداره انجام گرفته است اما در اين جا بدون آوردن اين تقسيم بندي انواع خودپنداري مشترك در ادبيات مربوط به طور مختصر معرفي مي شود.

خودپنداري واقعي :

برداشتي كه فرد از خويشتن دارد يا آنچه كه فرد در حال حاضر از وجود خويش احساس مي كند در ديدگاههاي اسلامي چنين آمده است كه انسان وقتي روي به درگاه الهي مي كند خود واقعي خويش را نيز كه پرتوي از عالم روبروي است باز مي يابد هر چه بيشتر اشتغال به ياد خدا كند به همان اندازه با خود واقعي آشنا مي شود.

خودپنداري مثبت:

اين خودپنداري اغلب در سايه فراهم آوردن زمينه هاي بروز استعداد و توانائيها و رغبت ها و در پي آن موقعيت و كسب پاداش شكل مي گيرد شخصي كه داراي اين نوع خودپنداري است شخصي است كه داراي در خود احساس كفايت ارزش، شايستگي و اعتماد و اطمينان پيدا مي كند.

خودپنداري منفي:

خودپنداري منفي معمولاً دروي شكستها شكل گرفته و فرد داراي اين نوع خودپنداري در خود احساس بي لياقتي، ناشايستگي، تنفر، انزجار، حقارت و بي حقارت و بي اعتمادي مي كند خودپنداره فردي بيانگر خصوصيات فرد است از ديدگاه خودش و اين خودپنداره از خصوصيات جسماني تا هويت جنسي، قومي، طبقه اي، اجتماعي، اقتصادي فرد در طول زمان را در بر مي گيرد.

خودپنداري اجتماعي:

ويژگيها يا خصوصيات رفتاري شخص است كه وي تصور مي كند كه ديگران وي را مشاهده مي كند. خودآرماني با توجه به خودپنداره شخص فرد:

اين آرمان ها خودپنداره هايي هستند از آنچه كه فرد شخصاً اميدوار است همانند آنها باشد.

ماهيت و نحوه شكل گيري خودپنداري از ديدگاه راجرز

به نظر راجرز اصل و ريشه خودپنداري و عدم ثبات و هماهنگي در آن به كوشش طفل براي كسب و حفظ صحبت است. درورد ويژگيهاي بشر راجرز چنين مي انديشد كه بشر حتي در دوران كودكي خصوصيات و آمادگيهايي است كه مي تواند تجربيات خود را به مشابه واقعيت هايي دانست كه خود وي بيش از هر خود ديگري برآن وقوف و آگاهي دارد و بر اساس تمايل و گرايش به خودشكوفايي و يا واقعيت ها در تقابل و تعادل است و لذا رفتارهاي وي را مي توان كنش هايي دانست كه داراي هدفهايي مشخص و معين دهي در اين كنش متقابل به عنوان يك واحد سازمان يافته شركت دارد و به ارزيابي مداوم تجربيات مي پردازد.

آدمي به خويشتن واقعي خويش و استعدادهايي كه دارد كم و بيش آگاه است و بسياري از مشكلات زندگي خود را با مهارت حل مي كند. اما اگر او از شناخت (خود واقعي) و استعدادهايي كه دارد غفلت كند و دنبال خودآرماني برود چون دسترسي به اين موجود خيالي غير مضرور است ممكن است دچار ناراحتي و اختلال رواني گردد و شكست خود را در رسيدن به هدف به گردن ديگران بياندازد.

متخصصان منابع انساني ب تمركز به ميزان تطابق خويشتن پنداري افراد با وظايف شغلي، مي توانند با احتمال بيشتري افراد را انتخاب نموده و آنها را براي شغل مناسب راهنمايي كنند. اين روش از دو جنبه مفيد واقع مي شود. يكي اينكه فرد به شغل مورد نياز خود براساس علايق و خلاقيت هاي خود و بر اساس باورهاي خويش براي انجام وظايف محوله دست مي يابد ديگر اين كه سازمان استخدام كننده نيز در بهترين فرصت مي تواند دست به انتخاب افراد كاملاً مطابق با چهارچوب مقرراتي خويش بزند. ( شولتز وشولتز ، ترجمه سید محمدی ، 1383)

كاربردهاي ابزارهاي سنجش گوناگون درباره خويشتن پنداري

مقوله خويشتن پنداري به عنوان يكي از معروفترين موضوعات در ادبيات روان شناسي بشمار مي آيد. با وجودي كه در سايت تحقيقاتي ERIC حدود 6000 مطلب در اين خصوص نوشته شده است ولي متأسفانه هنوز هم اين اصطلاح براي عموم ناشناخته بوده و تعريف شفافي از آن ارائه نشده است و در خصوص پديده خود حدود 15 مفهوم مختلف مطرح شده است(استرين، 1993)

در بسياري از مقالات اصطلاحات خويشتن پنداري، عزت نفس و پذيرش اغلب به جاي يكديگر به كار گرفته مي شوند و اين امر، از وجود ديدگاه مختلف افراد در جامعه نسبت به روان شناختي خودشان بر مي خيزند. احتمالاً مهمترين تعريف خويشتن پنداري به ارزيابي فرد از خود مربوط مي باشد كه در اصطلاح روان شناختي از آن به عنوان خويشتن پنداري عمومي ياد مي شود. اين تعريف از ديدگاه مشاوران علم روان شناسي داراي مفهوم باثباتي است (استرين، 1993)

امروزه آيتم هاي موجود در معيار عزت نفس روزنبرگ(1965) در تحقيقات گوناگون مفاهيم عمومي خويشتن پنداري را در بر مي گيرد و از آن استفاده مي شود. معيار سوم ديگر كه براي ارزيابي خويشتن پنداري كاربرد دارد بنام معيار تنفسي در خصوص خويشتن پنداري معروف است كه توسط فتيزدر سال 1991 تدوين و طراحي شده است بعلاوه بر اين جنبه هاي مختلف خويشتن پنداري از قبيل خويشتن پنداري تحصيلي، خويشتن پنداري در خصوص ماهيت بدن خود و غيره نيز به عنوان اجزاي دقيق در خويشتن پنداري مطرح شده اند .

ويلي(1974) اعلام نموده كه با مقايسه وقايع خارجي نمي توان ارتباطي با ارزيابي خويشتن پنداري فرد برقرار نمود. به عبارت ديگر با مشاهده و ثبت وقايع اطراف محيط زندگي فرد نمي توان چگونگي خويشتن پنداري وي را پيشگويي نمود و هر فرد بايد از زبان خودش، عقايد خود را در مورد شخصيت خويش ابراز نمايند.

تعامل با ديگران تعديل يافته و تحت تأثير عوامل ديگر از قبيل درونگرايي و برونگرايي و عزت نفس قرار مي گيرد. (سوانسون و فوأد ، ترجمه موسوی ، 1381).

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم آذر 1389ساعت 16:52  توسط مریم   | 

نظام آراستگی

 

آشنايي بانظام آراستگي درواقع آشنايي با چگونگي مديريت مطلوب محيط كاراست اين نظام

 درسازمان هاي توليدي وخدماتي بسياري ازكشورهاي جهان استقرار يافته ونتايج باارزشی

 درسامان دهي ومرتب كردن محيط هاي كاري و ايجاد عادت هاي مطلوب و فرهنگ مشتري

 گرايي داشته است. اين سيستم دربرخي ازسازمان هاي توليدي وخدماتي كشور ما به اجرا درآمده

 است اما متأسفانه درآموزش وپرورش مورد توجه قرارنگرفته استآثاررواني آراستگي محيط

 كار عوامل اثرگذار بر محيط هاي كار كه تعيين كننده ميزان بهره وري در يك سازمان است به دو

 دسته عوامل نرم و عوامل سخت تقسيم مي شوند. سبك رهبري و مديريت دريك سازمان از

 ويژگي هاي نرم و تكنولوژي از ويژگي هاي سخت يك سازمان است (كورمن 1370) ويژگي هاي

 فيزيكي نیز، از جنبه هاي سخت محيط كار به شمار مي روند و برروي كساني كه در محيط كار

 مي كنند آثار زيادي دارد . كورمن (1370) بامرور تحقيقات گوناگوني كه درباره ويژگي هاي

 محيط هاي كار صورت گرفته مي نويسد :« محيط هاي فيزيكي مي توانند به عنوان محدوديت

 هايي عمل كنند . پيدايش عقايد درباره خود و ديگران را ترغيب سازندو به عنوان منبعي از

 تحريك يا تامين عمل كنند يا في نفسه منبعي از سرور و لذت باشند .....صدا ، موسيقي، روشنايي

 ، و درجه حرارت متغيرهاي فيزيكي ديگري هستند كه در بعضي از شرايط، رفتار كار را تحت

 تاثير قرار مي دهند . رفتار بهينه كار مستلزم اين است كه صدا مستمر و مورد انتظار و موسيقي

 متناوب با شد . روشنايي و درجه حرارت بايد با تقاضا هاي ويژه متناسب باشد تا اثرات مثبت از

 آنها حاصل شود .» در جمع بندی کورمن از تحقيقات مربوط به ويژگي هاي فيزيكي محيط هاي

 كار چهار نكته مهم قابل توجه است.اول این که ويژگي هاي فيزيكي ماهيت محدود كننده روي

 كاركرد افراد دارد و مي تواند بركاهش بهره وري تاثير بگذارد . ديگر اين كه ويژگي هاي سخت

 محيط هاي كار عقايد درباره خود و ديگران رارقم مي زند . شايد بتوان از نوشته كورمن اين

 گونه برداشت كرد كه محيط هاي كاري كم كم ديدگاه هاي مثبت يا منفي را درباره خود و انسان

 هاي ديگر ايجاد مي كنند. محيط هاي آراسته در شكل دادن عقايد و ديدگاه هاي مثبت درباره

 كاركنان نقش دارند و به عكس محيط هاي كاري درهم ريخته و نا ايمن ديدگاه منفي را نسبت به

 خود و ديگران رقم مي زنند .نكته سوم اين كه ويژگي هاي سخت محيط كار عاملي براي تحريك

 و انگيزش به شمار مي روند. و نكته مهم و ارجمند ديگر اين است كه محيط هاي كاري مي

 توانند منبعي از «سرور و لذت » باشند . مي توانيم محيط هاي كاري را به گونه اي طراحي كنيم

 كه احساس سرور و لذت و شادكامي را برانگيزند. 

 نظام آراستگي با تاكيد بر آراستگي جنبه هاي سخت و نرم محيط هاي كاري ،روحيه ، نشاط

 ،ایمنی وکیفیت را به ارمغان مي آورد و باحذف محدوديت هاي محيطي، كارآيي و سلامت کارکنان

 را افزايش مي دهد. نگاهي به اهداف ومفاهيم و نظام آراستگي و مراحل اجراي آن و بررسي

 تاريخچه ونسبتش با فرهنگ ملي و ديني و آثار و نتايج آن، نشان مي دهدكه پرداختن به نظام

 آراستگي ضروري است. در ادامه مروري كوتاه برموارد ذكر شده خواهيم داشت . 

نظام آراستگی (S5) چیست؟
 S5سر واژه پنج کلمه ژاپنی است.این کلمات با ترجمه مرحوم کاشانی(1382) عبارتند از: 

1-Seiri یعنی سوا کردن غیر ضروری ها ا زضروری ها

 2-Seiton یعنی سامان دادن و مرتب چیدن

 3-seiso یعنی سپیدی و پاکیزگی

 4-Seiketsu یعنی سعی در حفظ وضع مطلوب

 5—Shitsuke یعنی سازمان یافتگی و انضباط کاری

 هدف های نظام آراستگی:

 اجرای S5برای رسیدن به هدف های متعددی اجرامی شود.برخی از مهم ترین هدف ها عبارتند

 از ایمنی و بهداشت،بهره وری،صرفه جویی در هزینه ها،کیفیت و پیشگیری از خرابی ها

.(ابوطالبی، 1381) در محیط هایی که بااجرای نظام آراستگی مدیریت می شوند،اشیازاید و غیر

 ضروری وجود ندارد و اقلام موجود با نظمی خاص مرتب می شوند و این امرتاحدزیادی موجب

 صرفه جویی و ایمنی محیط خواهد شد.اجرای منظم مراحل نظام آراستگی محیطی پاکیزه

 وبهداشتی رافراهم می آوردوازهمه مهم ترتلاش برای ایجاد عادت های صحیح درکارکنان مهم

 ترین عامل درتحقق محیط های آراسته است واین مهم دراجرای بند پنجم حاصل خواهدشد

. وجودمحیطی سامان یافته ازلوازم تولید یاارائه خدمات باکیفیت است. 

تاریخچه S 5

 برای اولین بار بعد از جنگ جهانی دوم در ژاپن شکل گرفت ، اصولی که حاصل نبوغ واستعداد

 ژاپنی ها نیست ، بلکه ایده اولیه این سیستم از روشKeeping House آمریکایی گرفته شده

 است .ژاپنی ها ایده اولیه را از آمریکایی ها گرفته و بر اساس فرهنگ خود آن را در قالب پنج

 اصل ارائه کردند .( عربیان ،1386 ) ژاپنی ها دامنه کاربرد s5 را به همه صنایع و بنگاه های

 اقتصادی تسری دادند و آن را نه تنها در حفظ ایمنی و بهداشت محصول بلکه در آراستگی محیط

 کار و کارکنان در زیبا سازی محیط و صرفه جویی در فضا و مکان و نقل و انتقال و جا به جایی

 مواد و کاهش ضایعات و دو باره کاری ها و......به کار گرفتند ( همان ) S 5 به شیوه ژاپنی ها

 و به صورت یک رشته خاص با ادبیات نوشتاری از سال 1985 مطرح شد و در آغازدر قالب

 3s ارائه شد . نخستین متن در باب S5 در سال 1986 نوشته شد . در اواخر همین دهه

 سوزوکی کتاب (( دیباچه ای بر رویکرد جامع ارتقاء بهره وری بهپویی عملی )) را تالیف کرد

 که فصل هشتم از ده فصل کتاب، به S5 کاربردی اختصاص یافته بود. اما یکی از مهم ترین

 متون مربوط به S5 تحت عنوان(( S5 پنج کلید برای دستیابی به کیفیت عالی در محیط کار ))

 توسط تاکاشی اوسادا تالیف و منتشر شد.(خان مختاری 1383) این سیستم به لحاظ دستاوردهای

 بسیار ارزشمندی که دارد به سرعت به بنگاه های اقتصادی کشورهای جهان همچون سنگاپور ،

 مالزی ، چین ، تایلند ، انگلیس ، اسپانیا و پرتقال و .... راه یافت و مورد بهره برداری قرار

 گرفت. (عربیان، 1386) 


 در ایران آغازگر S5 سازمان نوسازی صنایع در صنایع خودرو سازی است . فعالیت های عملی

 در این زمینه از سال 74 آغاز شد و شرکت سایپا و ایران خودرو

 پیشگامان این حرکت اند . مرحوم مجتبی کاشانی این نظام را در صنعت

 خودرو سازی رواج داد و کار بزرگ از(( گاراژ تا کلینیک )) را به

 انجام رساند و به همین لحاظ از او با عنوان پدر S5 در ایران یاد می

 کنند ( همان ). آن مرحوم در کتاب نقش دل در مدیریت (1382) به

 منظور بومی سازی مفاهیم S5 و ارتباط دادن آن با مفاهیم فرهنگی

 بحث هفت سین صنعتی را مطرح کرد .ایشان با توجه به کار ژاپنی ها

 که مفهوم House Keeping را ازفرهنگ آمریکایی گرفته و در

 قالب فرهنگ ژاپنی ارائه دادند، مفهوم S7 را از شرکت های ژاپنی اخذ

 کرد و آن را با مفهوم هفت سین نوروز ایرانی درهم آمیخت و با نام

 (( هفت سین نظام صنعتی )) مطرح کرد .از نظر ایشان هفت سین

 صنعتی چنین است : 1- سوا کردن 2- سرو سامان دادن 3- سپیدی و

 پاکیزگی 4- سعی در حفظ وضع مطلوب 5- سازمان یافتگی و انضباط

 6- سخت کوشی و با تمام نیرو کار کردن 7- سماجت در انجام یک کار

 خوب تا مرز عادت .

 نظام آراستگی( S5) در بخش صنعت و خدمات تا حدودی جای خود را باز کرده است اما

 درآموزش وپرورش و واحد های آموزشی اقدام قابل توجهی صورت نگرفته است. 


 نظام آراستگی در فرهنگ ایران پذيرش اجتماعي و فرهنگي يك سيستم و هم خواني آن با

 فرهنگ ميزبان شرط اساسي ماندگاري آن سيستم است . براي اجراي موفق نظام آراستگي بايد

 بتوان عناصر موجود در آن را با عناصري از فرهنگ ملي و ديني پيوند زد. نظام آراستگی

 درغرب پایه گذاری شدودرژاپن تکامل یافت وسپس به اقصی نقاط جهان راه یافت.گسترش و

 پذیرش نظام آراستگی در کشورهای مختلف ، باداشتن فرهنگ های متفاوت، نشان می دهد که

 مفاهیم نظام آراستگی با فرهنگ های گوناگون سازگار است. در فرهنگ دینی و ملی ما ایرانیان

 آموزه هایی وجود دارد که نظام آراستگی با آن عناصر سازگار است وپذیرش آن راساده می

 سازد.تعالیم دینی مامشحون ازدستورات ظریف ودقیقی است که برپاکیزگی تاکیددارد وآن رانشانه

 ایمان به مکتب می داند.سفارش حضرت علی (ع)به نظم پس ازسفارش به تقوااهمیت نظم

 درزندگی رانشان می دهد.نظم وترتیب و وقت شناسي دراجرای برنامه های عبادی و دستورات

 دینی از جمله نماز به حدی روشن است که نیاز به توضیح ندارد . رساله های عملیه که

 بیانگربخشی ازدستورات اسلام است تحت عناوین مطهرات ونجاسات مفاهیمی برجسته تروعالی

 ترازپاکیزگی در5s رامطرح می کنند . رهنمود هاي پیشوایان دین درمورد لباس ، مسکن ،ظاهر

 فردی، بهداشت ونظافت، روشنگرتوجه اسلام به آراستگی است. اصلاح روابط بین فردی

 واجتماعی وتقویت بنیان های برادری ووحدت درجامعه اسلامی ازطریق زدودن موانع فرهنگی

 واخلاقی بخش عظیمی ازتعالیم اسلام است و بسيار فراتر از مفاهيم و روش هاي طرح شده در

 نظام آراستگي است . درفرهنگ ملی ماایرانیان جشن نوروزازجایگاه واهمیت ویژه ای برخوردار

 است.خانه تکانی قبل ازعید و توجه به زیبا سازی محیط زندگی وظاهرفردی و پوشیدن لباس

 نوورفتن به دیدارخویشان ودوستان و رعایت ادب واحترام وخلاصه نوشدن انسان ومحیط زندگی

 همگام بانوشدن طبیعت ودورشدن ازپلیدی ها وپلشتی های درونی وبیرونی ازهدف های برگزاری

 آیین نوروزاست. بانگاهی گذرابه دستورات انسان سازاسلام وفرهنگ ملی خویش درمی یابیم که

 عناصرمتعددی درآنها وجودداردکه پذیرش نظام آراستگی راآسان می سازد.افزوده براین به

 مفاهیمی برمی خوریم که می توانیم درتکمیل و ارتقا نظام آراستگی وبومی سازی ازآنهاستفاده

 کنیم. نظام آراستگي سيستمي است كه انعطاف لازم براي پذيرش عناصر ديگر فرهنگ ها را

 دارد.

شرح کوتاهی پیرامون S5 (نظام آراستگي)

 Seiri-۱(سوا کردن غیرضروری ها از ضروری ها) هدف سواکردن ، مدیریت اولویت ها و

 مبارزه باعلل مسائل ومشکلات است. در این مرحله ، تشخیص اقلام ضروری از غیرضروری و

 دور کردن غیرضروری ها ازمحیط کار و تعميرات جزيي و برطرف ساختن نواقص صورت مي

 گيرد. اشیاء غیر ضروری لزوما اشیاء بی فایده وبی مصرفی نیستند اما دليل وضرورتي براي

 نگه داشتن آنها در محيط وجود ندارد . بنابراین برای هرکدام برحسب فایده ای که دارند،تصمیم

 گیری می شود . تصميم ممكن است بخشيدن به ديگران ،فروختن ، بازيافت ، دور انداختن يا

 ذخيره كردن در مكاني دور تر باشد . برای تشخیص اقلام ضروری از غیرضروری باید ملاک

 هایی درنظرگرفته شودو براساس آنها تفکیک صورت گیرد. به طور كلي مبارزه باعلل

 آلودگی،جلوگیری ازنشت ها و تعمیرخرابی ها، ساماندهي انبار ها و حذف گرد وغبار ازفعالیت

 های اساسی این مرحله اند.اجراي اين مرحله به دليل تأثير زيادي كه بر روي مراحل بعدي دارد

 مهم ترين مرحله محسوب مي شود. اصل فقط يكي كه در نظام آراستگي از آن نام برده مي شود

 با اين مرحله تناسب دارد و به معني كم كردن ابزار ها و لوازم در حد ضرورت است. 

۲-Seiton (سامان دادن ومرتب چیدن) پس ازسواکردن ضروری هاازغیرضروری ها ودورکردن

 غیر ضروری ها ازمحل کار، آنچه باقی می ماندبایددر وضعیتی سامان یافته ومرتب

 استقراریابد.هدف ازاجرای این مرحله«استقرارمنظم ومرتب ماشین هاواشیا به گونه ای است که

 اشیاء موردنیازدرزمان موردنظروبه مقدارموردنظردردسترس باشد.»(اوسادا ،1383 ) نتيجه

 اجراي اين اصل يعني ساماندهي محيط كار وابزارها و لوازم و پوشه ها و... دستيابي سريع به

 آنها است بنابر اين حذف زمان تلف شده برای جستجوی اشیاءهدف مرحله دوم است. برای

 سامان دهی اشیالازم است جای مناسبی براي اشيا در نظر گرفته شود.یکی از راه هاي مرتب

 کردن وجای دهی مناسب اشیانام گذاری آنهااست.نامی برای هر شیءونامی برای جای نگهداری

 آنها. نظم وترتيب دادن به تابلو هاي اعلانات ، پوشه ها ، پلاكادرها، تهيه نام اتاق ها وتهيه تابلو

 هاي نشان دهنده مسئوليت افراد نظم وترتيب درون كمد ها و ميزها و فايل ها ، مرتب كردن و

 چيدمان مرتب اتاق ها و انبارها وكارگاه ها ودفترها وكتاب هاي كتابخانه ، ذخيره سازي مناسب

 اطلاعات درو ن رايانه ها و...ازجمله فعاليت هايي است كه در اجراي اين مرحله صورت مي گيرد.

 ۳-Seiton (سپیدی وپاکیزگی) پس ازآن که اشیاءغیرضروری ازمحل کار خارج شدند

 واشیاءضروری درجای خودقرارگرفتند ،نوبت به پاکیزه کردن وپاکیزه نگهداشتن آنها می رسد .

 مرحوم کاشانی (1382)می نویسد : «این« سین» شاید به دلایل گوناگون یکی از مهم ترین

 معیارهای نظام باشد.این معیاربه همه چیزوهمه کس وهمه جامربوط می شود...پاکیزگی یعنی

 پاکیزگی انسان،ماشین وابزار ومواد و محیط کار.» پاكيزه سازي وظيفه اي عمومي است

 وهركس در هر سطحي از سازمان كه قرار داشته باشد پاكيزه سازي جزيي از وظايف او

 محسوب مي شود.براي پاكيزه سازي مسئوليت ها و وظايف افراد بايد روشن شود . نكته اي كه

 نبايد از نظر دور بماند اقدام به پاكيزه سازي همه جا است نه فقط جاهايي كه بيشتر در  معرض

 ديد قرار دارند. حذف آلودگي ها و گرد و غبار از محيط كار بايد به صورت كامل صورت گيرد.

 پاكيزه سازي نوعي بازبيني نيز محسوب مي شود . در هنگام پاكيزه سازي اشكال هاي جزيي

 آشكار مي شود ، گم شده ها پيدا مي شوند ونياز هاي تعميراتي جزيي مشخص مي شوند.

۴-Seiketsu (سعی درحفظ وضع مطلوب) آیایک بارسواکردن ومرتب کردن وپاکیزه ساختن

 کافی است؟روشن است که برای داشتن محیطی ایده آل وآراسته بایستی پیوسته و بابرنامه ای

 مشخص اقدام کرد. هدف ازاجرای این مرحله،نگهداری همه چیزدر وضعیتی سامان یافته ، مرتب

 وپاکیزه حتی در زمینه های شخصی است. تدوین و نوشتاری کردن روش ها و تهیه بروشورها و

 دفترچه های راهنما ازجمله کارهای ضروري است. برای داشتن وضعيتي مطلوب استانداردکردن

 روش ها ضرورت دارد. هر سازماني مي تواند استانداردهايي براي خود تعريف كند. براي اين

 كار لازم است چند اقدام صورت گيرد. اولين گام يافتن روش هايي است كه بايد استاندارد شوند.

 گام دوم توافق با افراد براي اجرا است . گام سوم انتشار استانداردها است . گام چهارم اجراي

 استانداردها وگام پنجم بهبود آنها است. تهييه تقويم و سر رسيد هاي فعاليت ها و تكرار سه

 مرحله پيشين سبب مي شود كه وضعيت ايجاد شده محفوظ بماند و بازگشت به وضعيت قبل اتفاق

 نيفتد. از روش هاي مؤثر در اجراي اين مرحله "به كار گيري مديريت ديداري است . مديريت

 ديداري يعني كاري كنيم كه ايراد ها و مشكلات به راحتي خود را نشان بدهند وتوسط افراد

 سازمان و مراجعه كنندگان به راحتي قابل تشخيص باشند و افراد براي بيان ونشان دادن اشكال
ها نه تنها مورد بي مهري قرار نگيرند بلكه از آنها به خاطر لطفي كه كرده اند وفرصت هاي

 بهبود را نشان داده اند قدر داني شود.

 

 ۵-Shitsuke  (سازمان یافتگی و انضباط کاری) سازمان یافتگی و انضباط يعني ، تمرین تا

 جایی که افرادبه طورطبیعی کارشان رادرست انجام دهند.دراین مفهوم انضباط مساوی

 باتغییرعادت های نادرست وایجادعادت های مطلوب است.«سازمان یافتگی وانضباط چیزی است

 که شمادرارتش وپادگان های نظامی می توانید نشانه های ظاهری آن رابه خوبی ببینید.گاهی

 دراهمیت این «سین»آن قدرتاکید می شودکه می گویندنظام آراستگی باادب ونزاکت آغاز می

 شودوباآن پایان می یابد.(کاشانی،1382) پرداختن به ظواهر وزيبا سازي فضا و تمرين هاي

 مختلف مربوط به رعايت نظم ، زمان و آمادگي براي رويا رويي با حوادثي چون آتش سوزي و

 زلزله ، تدوين دفترچه هاي راهنما از فعاليت هاي مهم اين مرحله است. مشاركت همگاني اعم از

 كاركنان و دانش آموزان و اوليا در فعاليت هاي مربط به نظام آراستگي و فرهنگ سازي و ايجاد

 عادت هاي صحيح در كاركنان ودانش آموزان مهم ترين هدف و ملاك براي موفقيت استقرار نظام

 آراستگي در مدرسه است. به عبارت ديگر هنگامي مي توانيم ادعا كنيم كه نظام آراستگي در

 مدرسه استقرار يافته است كه دانش آموزان وكاركنان آگاهانه و به طور مستمر نظام آرستگي را

 اجرا نمايند .

 

 S5 مفاهیم و روش های لازم برای داشتن یک محیط مطلوب را در چارچوب نظامی روشن و به

 هم پیوسته ارائه می دهد.این اصول ساده و منطقی در اجرا چندان ساده نیستند و برای اجرای

 آنها همت و تلاشی گسترده لازم است و قبل از همه تعهد مدیرارشد سازمان برای اجرای آن و

 تلاش و مشارکت همه اعضا.روش اجراي S5 در سازمان هاي مختلف متفاوت است و هر

 سازماني با توجه به شرايط و موقعيت و نوع كار خود مي تواند با حفظ اصول روش هاي خاص

 خود را طراحي كند. مراحل اجرا سازمان ملی بهره وری ژاپن برای اجرای S5مراحل زیر

 راپیشنهادکرده است

1-آمادگی

 2-اعلام رسمی مدیرعامل

 3-تمیزکاری گسترده توسط همه کارکنان

 4-اجرایs1(سواکردن )

 5-اجرای روزانه s3,s2,s1(ابوطالبي،1383 )

 موضوع مهمي كه توجه به آن ضروري است نگهداري سيستم S5 پس از استقرار آن است . اگر

 مراقبت هاي لازم صورت نگيرد ممكن است سازمان به سرعت به عادات كهنه خود برگردد. یکی

 ازمراحل و فعالیت های اصلی برای برپانگه داشتن و بهبود نظام آراستگی ،ممیزی است.لازم

 است طبق برنامه ای مشخص ازمحیط هایی که درآنهاS5اجراشده است ممیزی صورت گیرد .

 منظورازممیزی«فرایندی سیستماتیک،مستقل ومدون برای کسب شواهد ممیزی و ارزیابی مبتنی

 بر واقعیت آن به منظورتعیین میزان برآورده شدن معیارهای ممیزی است.»

 9000:2005ISO) برخی از هدف های ممیزی عبارتنداز ،تعیین تطابق یانامنطبق بودن اجزای

 سیستم باویژگی های مشخص شده،تعیین میزان اثربخشی اجزای اجراشده یک سیستم دربرآوردن

 هدف ها،فراهم آوردن فرصت های بهبود،برآورده ساختن خواسته های قانونی،دریافت گواهینامه.

(ابوطالبی ،1383) اجرای ممیزی باعث حفظ سيستم می شود و قوت ها و ضعف ها را آشکارمی

 سازدو زمینه را برای بهبود آن فراهم می آورد.

 منابع

1-    ابوطالبی، رضا. (1381). S5 مبنای پیاده سازیTQM. تهران: مؤلف.

 2-    ایزو 2005: 9000 (ترجمه کامران رضایی، بختیار استادی 1386) تهران: اروتوف.

 3-    اوسادا، تاکاشی. (1379). پنج اصل برای دستیابی به کیفیت عالی در محیط کار. (ترجمه علی رضا علی نقی، احمد رضا زینت بخش) تهران: انتشارات کوهسار.

 4-    خان مختاری، بهرام. (1383). مقدمه ای بر آشنایی، نحوه پیاده سازی و نگهداری اصول پنجگانه آراستگی در محیط کار. تهران، صوفیان. 5-    عربیان، رحیم. (1386). S5 این ماشین تغییر و تحول را دریابیم. تهران: نشر قطره.

 6-    کاشانی، مجتبی. (1382). نقش دل در مدیریت. تهران:سازمان مدیریت صنعتی.

 7-    کورمن، ابراهام ک. (1370). روانشناسی صنعتی و سازمانی (ترجمه حسین شکر کن). تهران: رش

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:53  توسط مریم   | 

زندگی

خیلی‌ها فكر می‌كنند اگر انسان بخواهد یك زندگی مكتبی داشته باشد باید

 از بسیاری از خواسته‌های دنیا چشم‌پوشی كند، خواسته‌هایی كه بیشتر از

 جنس زمین‌اند تا آسمان؛ و اینگونه می‌شود كه در نگاه عوام‌زده مرسوم،

 زندگی مكتبی با بی‌نشاطی، خمودی، نداری و غم همراه است.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:35  توسط مریم   | 

شناخت خود

 

 

چگونگی رفتار ما ریشه در نگاهمان نسبت به خودمان دارد. شخص معلول هم از این قاعده مستثنا نیست. اگر نگاهی که اجتماع و خانواده به او دارند متمرکز بر ناتوانایی هایش باشد، تصویر او نیز از خود منفی خواهد بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت 8:31  توسط مریم   | 

اعتیاد

اعتیاد پنهان (ترامادول

 

 

اعتیاد بیماری همه گیر و رو به افزایشی است که به تصور بسیاری از مردم همان مصرف ماد ه مخدر اس ت . اما واقعیت

به جز این است یکی از انواع بسیار نگران کننده اعتیاد در جهان امروز اعتیاد پنهان یا همان اعتیاد به مصرف

خودسرانه داروهایی است که احتمال وابستگی و اعتیاد دارن د . فرهنگ دست کاری دارو و استفاده سر خود دارو در

خیلی از خانواده ها پذیرفته شده است و شماری از خانواده ها پذیرفته شده است و شماری از خانواده ها از دوران

کودکی مصرف خودسرانه دارو را با رفتار عملی به فرزندشان می آموزن د . مصرف دارو بدون تجویز پزشک علاوه بر

عوارض خطرناک و برگشت ناپذیر جسمی و روانی خود می تواند سرآغازی برای اعتیاد باشد این داروها انواع متعددی

از داروهای خواب آور گرفته تا انواع داروهای مسکن دارن د . یکی از داروهایی که مصرف خودسرانه ی آن در چند سال

گذشته رایج شده ترامادول (بیومادول) است.

ترامادول نوعی مسکن صن ا عی از دسته ضد دردهای شبیه داروهای مخدر یا اوپیوییدی است که در پزشکی جهت

تسکین دردهای متوسط تا شدید به کار می رو د . تأثیر ترامادول به خصوص بر روی رسپتور اپیوییدی است که علاوه بر

این از باز جذب سروتونین و نوراپی نفرین نیز جلوگیری می کند.

اشکال دارویی این ماد ه که در بازار دارویی ایران موجود است شامل قرص و کپسول 50 و 100 ملی گرم و آمپول 100

میلی گرم در هر میلی لیتر اس ت . این دارو به صورت خوراکی یا تزریقی در دردهای نسبتاً شدید حاد یا مزمن از قبیل

دردهای بعد از عمل جراحی و دردهای سرطانی استفاده می شود.

آمار مصرف بی رویه و بدون تجویز پزشک این « ترامادول » متأسفانه در طی سال های اخیر به دلیل خاصیت نشئه آور

دارو در بین جوانان ایرانی رو به افزایش است و بسیاری از افراد ناآگاه و معتادان، دچار سوء مصرف این دارو و اعتیاد به

آن شده اند.

علایم و عوارض مصرف ترامادول:

خاراندن بدن به ویژه بینی

پرحرفی

پس از گذشت یک روز بروز حالات عصبی، کلافگی و خمیازه

بی خوابی یا خواب زیاد

تهوع

گنگی و گیجی

سرگیجه

یبوست

تعریق

کاهش فعالیت سیستم تنفس

دیدن حالات غیر عادی

افت شدید فشار خون

مشاهده پروتیین در ادرار

کاهش هموگلوبین خون

افزایش آنزیم های کبدی

افزایش فشار داخل جمجمه

شایع ترین عوارض گزارش شده

تهوع

استفراغ شدید

کاهش فشار خون

(Overdose) علایم مسمومیت با دارو

تنفس سطحی و کم عمق

خواب آلودگی

کاهش ضربان قلب

پوست سرد و مرطوب

ضعف

احساس سبکی سر

سردرد و سرگیجه

تحریک سیستم عصبی مرکزی

افسردگی

تهوع و استفراغ

یبوست

تشنج و کما

در بیماران با سابقه صرع و تشنج و بیمارانی که خطر بروز تشنج در آن ها بالاست (مواردی مانند ضربه قبلی به سر یا

در زمان قطع سایر داروها و الکل) احتمال بروز تشنج با ترامادول افزایش می یابد.

نگران کننده ترین مشکل ترامادول ایجاد اعتیاد و یا وابستگی حاصل از مصرف بی رویه این دارو است.

علایم قطع ناگهانی ترامادول بعد از مصرف طولانی مدت آن

بی خوابی

تحریک پذیری

تشنج

لرزش

تهوع

استفراغ

درد عضلات و شکم

اضطراب

تعریق

اسهال

توهم

مشکلات تنفسی

درمان

 

درمان های دارویی

1)تشنج :

یکی از عوارض مصرف یان ماده بوجود آمدن حملات تشنجی در زمان مصرف و یا در ابتدای قطع مصرف این ماده است.

مراجعه به پزشک جهت ارزیابی و تجویز داروی مناسب برای پیشگیری از تکرار این حملات به همراه پیگیری مناسب و

طولانی.

2)وابستگی به ترامادول:

لازم به گ فتن است اکثر مصرف کنندگان ترامادول با روش سم زدایی در کوتاه مدت قابل درمان می باشن د . ولی مهم

ترین نکته در پیگیری مناسب و طولانی به منظور جلوگیری از بازگشت دوباره به مصرف است.

درمان های غیر دارویی:

NARANON و N.A مشاوره و روان درمانی فردی، خانواده درمانی و در نهایت مع ر فی به گروه های خود یاری مثل

و...

 

یكی از این داروها ژلوفن است. اقشار مختلف جامعه این دارو را به عنوان یك مسكن قوی می شناسند وعده ای از مردم بر این باورند كه این دارو از لحاظ عوارض جانبی و خواص با ایبوپروفن تفاوت دارد و بر این اساس از این دارو استقبال بیشتری به جای دیگر اعضای خانواده بروفن ها می شود.

برای دریافت اطلاعات بیشتر درمورد خواص این دارو گفت و گویی با یك داروساز انجام شده است كه در ادامه آن را می خوانید.

دكتر هنرمند درمورد موارد مصرف ایبوپروفن می گوید: ایبوپروفن جزو دسته داروهای ضدالتهاب غیراستروئیدی می باشد كه در تسكین درد و التهاب روماتیسمی، انواع آرتریت (شامل آرتریت جوانان) و دیگر اختلالات عضلانی- اسكلتی به كار می رود. همچنین در دردهای ملایم تا متوسط نظیر قاعدگی دردناك، دردهای بعد از عمل جراحی، تب و درد كودكان مصرف می شود.

به گفته وی ایبوپروفن پس از مصرف خوراكی سریعا جذب شده و حداكثر غلظت سرمی آن بعد از یك تا 2 ساعت ایجاد می شود، 99 درصد دارو به پروتئین های پلاسما متصل و در كبد متابولیزه و از راه ادرار دفع می شود.

استامینوفن

دارویی‌ است‌ رایج‌ که‌ بدون‌ نسخه‌ پزشک‌ قابل‌ تهیه‌ می‌باشد. این‌ دارو یک‌ مسکن‌ غیرمخدر است‌ که‌ در موارد دردهای‌ خفیف‌ تا متوسط‌ نظیر سردرد ، دندان‌ درد ، درد خفیف‌ استئوآرتریت‌ ( آرتروز ) ، و دردهای‌ ناشی‌ از جراحیهای‌ کوچک‌ کاربرد دارد. استامینوفن‌ همچنین‌ تب‌ را کاهش‌ می‌دهد. این‌ دارو ممکن‌ است‌ در بسیاری‌ دیگر از داروها با اسامی‌ تجاری‌ متفاوت‌ وجود داشته‌ باشد. از جمله‌ استامینوفن‌ پاراستامول‌ نیز گفته‌ می‌شود.

 

 

 

نحوه‌ مصرف

قرص‌ استامینوفن‌ را می‌توان‌ برای‌ سهولت‌ بلع ‌، خرد کرد. اشکال‌ خوراکی‌ استامینوفن‌ را می‌توان‌ با مقدار اندکی‌ از مواد غذایی‌ نظیر ماست‌ یا مربا مخلوط‌ کرد. در مورد پودرهای‌ خوراکی‌ همانند آنچه‌ در کپسولهایی‌ Feveral Sprinkle وجود دارد، کپسول‌ باز شده‌ و محتویاتش‌ در یک‌ قاشق‌ چایخوری‌ آب‌ یا مقدار اندکی‌ ماده‌ غذایی‌ نرم‌ مخلوط‌ می‌شود. برای‌ استعمال‌ راحت‌تر شیاف‌ بهتر است‌ آن‌ را 30 دقیقه‌ در یخچال‌ نگاه‌ داشت‌. برای‌ استعمال‌ شیاف ‌، پوشش‌ شیاف‌ را برداشته ‌، آن‌ را با آب‌ سرد مرطوب‌ کرده‌، سپس‌ در حالی‌ که‌ به‌ یک‌ پهلو خوابیده‌اید با انگشت‌ خود شیاف‌ را داخل‌ مقعد کنید. اگر یک‌ نوبت‌ دارو را فراموش‌ کردید، می‌توانید به‌ مجردی‌ که‌ آن‌ را به‌ یاد آوردید مصرفش‌ کنید. اما اگر تقریباً زمان‌ نوبت‌ بعدی‌ رسیده‌ است‌، نوبت‌ فراموش‌ شده‌ را رها کرده‌ به‌ برنامه‌ دارویی‌ منظم‌ خود بازگردید. مقدار دارو را دوبرابر نکنید.

توصیه‌در هنگام‌ مصرف‌

·         برچسب‌ روی‌ دارو را بخوانید و از دستوراتش‌ پیروی‌ کنید.

·         برچسب‌ روی‌ سایر داروهای‌ بدون‌ نیاز به‌ نسخه‌ را بخوانید تا مطمئن‌ شوید که‌ در آنها استامینوفن‌ یا دارویی‌ که‌ با استامینوفن‌ تداخل‌ کند وجود نداشته‌ باشد.

·         اگر استامینوفن‌ را به‌ سبب‌ درد ، تب‌ یا گلودرد مصرف‌ می‌کنید در هریک‌ از شرایط‌ زیر با پزشکتان‌ مشورت‌ کنید:

o        درد بیش‌ از 10 روز (در کودکان‌ 5 روز) طول‌ بکشد یا اینکه‌ علامت‌ جدیدی‌ به‌ آن‌ اضافه‌ شود.

o        تب‌ بیش‌ از 3 روز طول‌ بکشد، بدتر شود، یا علامت‌ جدیدی‌ اضافه‌ شود.

o        گلودرد دردناکتر شود، بیش‌ از 2 روز طول‌ بکشد، یا تهوع‌ ، استفراغ ‌، بثورات‌ جلدی‌ ، یا سردرد رخ‌ دهد.

·         فقط‌ به‌ مقدار توصیه‌ شده‌ توسط‌ پزشکتان‌ استامینوفن‌ مصرف‌ کنید.

·         استامینوفن‌ را دور از دسترس‌ کودکان‌ ، دور از حرارت ‌، نور مستقیم‌ و حرارت‌ مرطوب‌ نگاه‌ دارید (در چنین‌ شرایطی‌ استامینوفن‌ فاسد می‌شود).

·         شیاف‌ها را در یک‌ جای‌ خنک‌ نگاه‌ دارید، ولی‌ شیاف‌ و انواع‌ مایع‌ استامینوفن‌ (قطره‌ و شربت‌) را منجمد نکنید.

·         استامینوفن‌ تاریخ‌ گذشته‌ را دور از دسترس‌ کودکان‌ دور بریزید.

 

هشدارها و عوارض‌ جانبی‌

در صورتی‌ که‌ دچار هریک‌ از نشانه‌های‌ جدی‌ زیر شدید، استامینوفن‌ خود را قطع‌ کرده‌ ، با پزشکتان‌ تماس‌ بگیرید: زردی‌ پوست‌ یا چشمها ، اسهال ‌، بی‌اشتهایی ‌، تهوع ‌، یا استفراغ‌ ، معده‌ درد ، درد ، تورم‌ یا حساسیت‌ در بالای‌ شکم ‌، مدفوع‌ سیاه‌ و قیری‌ شکل‌ ، ادرار خونی یا کدر ، کاهش‌ ناگهانی‌ ادرار ، کبود شدگی‌ یا خونریزی‌ غیرعادی‌ ، بثوارت‌ جلدی ‌، زخمهای‌ دهانی ‌، یا تب‌ یا گلودردی‌ که‌ پیش‌ از درمان‌ وجود نداشته‌ و ناشی‌ از بیماری ای‌ که‌ بخاطرش‌ تحت‌ درمان‌ قرار گرفته‌اید، نباشد.

موارد احتیاط

در صورت‌ وجود هر یک‌ از موارد زیر پیش‌ از مصرف‌ استامینوفن‌ پزشکتان‌ را مطلع‌ سازید:

·         حساسیت‌ به‌ هر نوع‌ غذا ، نگاه‌دارنده‌ها ، رنگهای‌ خوراکی ‌، یا داروها (بویژه‌ استامینوفن‌ یا آسپیرین‌).

·         بارداری‌ یا شیردهی‌.

·         مصرف‌ داروهای‌ دیگر ، بویژه‌ داروهای‌ ضدالتهابی‌ غیراستروییدی‌ ( NSAIDs ، نظیر ایبوپروفن‌ ) ، آسپیرین ‌، یا ضدانعقادها (رقیق‌کننده‌های‌ خون‌ مثل‌ وارفارین ‌، کومادین ).

·         مصرف‌ روزی‌ بیش‌ از سه‌ قوطی‌ یا بیشتر مشروبات‌ الکلی‌.

·         سابقه‌ یا ابتلا به‌ الکلیسم‌ (اعتیاد به‌ الکل‌) ، هپاتیت‌ ویروسی ‌، فنیل‌ کتونوری ‌، یا بیماری‌ کبدی‌ یا قلبی‌.

 

 

نبایدها

·         نباید بیش‌ از مقدار ذکر شده‌ بر روی‌ برچسب‌ جعبه‌ دارو مصرف‌ کنید، مگر اینکه‌ پزشکتان‌ چنین‌ دستوری‌ داده‌ باشد، در غیر این‌ صورت‌ ممکن‌ است‌ دچار آسیب‌ کلیوی‌ یا کبدی‌ شوید.

·         نباید به‌ کودکان‌ زیر 12 سال‌ در یک‌ روز بیش‌ از 5 نوبت‌ استامینوفن‌ به‌ مقدار تعیین‌ شده‌ بر اساس‌ سنشان‌ بدهید.

·         نباید در روز بیش‌ از دو قوطی‌ مشروب‌ الکلی‌ مصرف‌ کنید مگر اینکه‌ فقط‌ بخواهید یک‌ یا دو نوبت‌ استامینوفن‌ بخورید.

مسمومیت

·         در صورتی‌ که‌ به‌ مصرف‌ بیش‌ از حد استامینوفن‌ شک‌ کردید، حتی‌ در صورت‌ عدم‌ وجود هرگونه‌ علامت‌ مسمومیت‌ از اورژانس‌ تقاضای‌ کمک‌ کنید. درمان‌ مسمومیت‌ باید هرچه‌ زودتر آغاز شود. در صورتی‌ که‌ درمان‌ مصرف‌ بیش‌ از حد استامینوفن‌ ظرف‌ 24 ساعت‌ اول‌ آغاز نشود، ممکن‌ است‌ نتوان‌ از آسیب‌ کبدی‌ یا مرگ‌ جلوگیری‌ کرد.

اطلاعات‌ دیگر

·         اشکال‌ ژنریک‌ استامینوفن‌ ارزانتر از انواع‌ تجاری‌ هستند و در اکثر موارد به‌ همان‌ اندازه‌ مؤثرند. فراورده‌های‌ استامینوفن‌ طولانی‌اثر گرانتر می‌باشند، ولی‌ ممکن‌ است‌ مصرفشان‌ راحت‌تر و مناسبتر باشد

 

وی درمورد وضع مصرف دارو را یادآور می شود و می افزاید: این دارو در صورت سابقه وجود آلرژی شدید از قبیل آنانیلاكسی، آنژیوادم ناشی از آسپرین یا دیگر داروهای ضد التهاب غیراستروئیدی یا پولیپ بینی همراه با اسپاسم به علت مصرف آسپرین، نباید مصرف شود.

این دارو در مواردی از جمله بیماری های التهابی یا اولسراتیو (زخم های گوارشی) قسمت فوقانی یا تحتانی مجرای گوارش شامل بیماری كرون crohn، كولیت اولسراتیو و...، هموفیلی یا دیگر اختلالات خونی شامل اختلال عملكرد انعقادی یا پلاكت ها، عیب كار كلیه و همچنین در بیماران سالخورده (به علت عوارض كبدی و كلیوی) و بیمارانی كه احتمال بروز خونریزی و زخم دارند ممكن است ایجاد خطر کند.عوارض دیگر مصرف این دارو شامل واكنش های آلرژیك، به ویژه آنژیوادم، برونكراسپاسم (اسپاسم ریه ها و مجاری تنفسی) و بثورات جلدی، سردرد، سرگیجه، گیجی، اختلالات شنوایی نظیر وزوز گوش و دفع خون در ادرار می باشد.

دكتر هنرمند نكات قابل توصیه برای مصرف كنندگان این دارو را به شرح زیر اعلام می كند:

1-درصورت بروز هر گونه اختلال در بینایی باید با پزشك مشورت شود، زیرا احتمال بروز تنبلی چشم «آمبلیوپاتی» وجود دارد.

2-این دارو نباید بیش از مقدار تجویز شده مصرف شود.

3-درصورت مصرف این دارو در درمان آرتریت (ورم و درد مفاصل)، دوره درمان باید كامل شود. زیرا برای دستیابی به پاسخ مطلوب ممكن است حداقل 2 هفته زمان نیاز باشد.

4-درصورت فراموش كردن یك نوبت مصرف دارو، اگر رژیم درمانی به صورت یك یا دو قرص در روز است، به محض به یاد آوردن طی یك یا دو ساعت پس از نوبت فراموش شده باید مصرف شود.

5-درصورت مشاهده علائم شبه آنفلوآنزا (لرز، تب یا درد عضلانی) قبل یا هم زمان با بثورات جلدی، باید به پزشك مراجعه شود.

6-احتمال بروز حساسیت به نور وجود دارد.وی با بیان این كه مقدار مصرف ژلوفن توسط پزشك معالج مشخص می شود، می گوید: نوع وارداتی این دارو با نام ADVIL در اشكال كپسول نرم 200Mg در بازار دارویی ایران وجود دارد.

به گفته وی در كمتر از یك سال اخیر شكل كپسول نرم ایبوپروفن با نام تجارتی (داخلی) ژلوفن وارد بازار دارویی كشور شده كه تركیب آن ایبوپروفن می باشد.لازم به ذكر است قرص های بروفن بوی نامطبوعی دارند كه كارخانجات سازنده برای پوشاندن بوی نامطبوع آن، قرص ها را روكش می دهند.اصطلاحا این روكش را فیلم كوتد می نامند و جنس روكش معمولا از نشاسته یا لاكتوز و به طور كلی مواد بی اثر می باشد كه روی خواص دارویی این قرص بی اثر می باشد معمولا كارخانجات سازنده رنگ خاصی را نیز به این روكش اضافه می كنند كه در برخی اوقات به عنوان علامت شناسایی قرص به كار می رود.
 

 

اکسپکتورانت کدئین

 

مواردمصرف :

این داروبه منظورتسکین سرفه وکاهش احتقاق بینی ناشی ازسرماخوردگی ،آلرژی ویاسایرعلائم عمومی ناشی ازسرماخوردگی به کارمی رود.

 

مکانیسم اثر:

این فرآورده حاوی ترکیباتی است که درجهت تقویت اثریکدیگربه تسکین سرفه یارفع احتقان کمک می کنند.گایافنرین با کاهش چسبندگی خلط وتسهیل خروج آن ،فنیل پروپانول آمین باتحریک سمپاتیک وتنگی عروق مخاط بینی ودرنتیجه کاهش احتقان وادم وکدئین بااثرمستقیم برمرکزسرفه دربصل النخاع وتضعیف رفلکس سرفه ،موجب بروزاثرات درمانی این دارومی شوند.

 

مواردمنع مصرف :

درمبتلایان به ضعف تنفسی شدیدنبایدمصرف شود.

 

 

 

هشدارها:

۱-این ترکیب ممکن است علائم مسمومیت گوشی ناشی ازمصرف مقادیربالای سالیسیلات راپنهان سازد.

۲-به دلیل وجودکدئین دراین فرآورده ،ممکن است وابستگی ایجادشود.

۳-این فرآورده ممکن است ایجادخواب آلودگی یاسرگیجه نماید.

 

عوارض جانبی :

اگرچه هریک ازاجزاءدارویی این فرآورده ،دارای عوارض جانبی مشخص است ولی بامقادیربکاربرده شده دراین ترکیب ،عارضه قابل توجهی ایجادنمی کنند.

 

تداخل های دارویی :

مصرف همزمان این فرآورده باسایرترکیبات تضعیف کننده CNS موجب تشدیداثرات هردوگروه دارویی می شود.

 

نکات قابل توصیه :

۱-درصورت تداوم نشانه های بیماری بیش از۷روزیاوجودتب شدیدبه پزشک مراجعه شود.

۲-برای به حداقل رسانیدن تحریک معده،دارو همراه باغذا،آب یاشیرمصرف شود.

۳-قبل ازهرگونه اعمال جراحی ویادرمانهای اضطراری ،بایدپزشک را از مصرف دارو مطلع نمود.

۴-هنگام برخاستن ناگهانی ازوضعیت خوابیده یانشسته احتیاط شود.

 

مقدارمصرف :

بزرگسالان ۱۰-۵میلی لیترهر۶ساعت مصرف می شود.

کودکان :در کودکان ۶-۲سال ،به میزان ۵/۲-۵/۱میلی لیترهر۸-۶ساعت وبرای کودکان ۱۲-۶سال به میزان ۵-۵/۲میلی لیترهر۸-۶ساعت تجویزمی گردد.

 

 

 

اکسپکتورانت

حاوی سه ترکیب دارویی مختلف است که برآیند اثر این سه ترکیب ، موجب رقیق شدن خلط و خروج آن از ریه و راههای هوایی می‌گردد.

از این سه ترکیب گایافنزین باعث کاهش چسبندگی خلط وتسهیل خروج آن می‌شود ،کلرفنیرآمین موجود دراین فرآورده بااثرات آنتی هیستامینی خود تاثیر می‌بخشد و پزودوافدرین بعنوان یک داروی آدرنرژیک و با اثرات مقلدسمپاتیک خود ، به صورت ترکیب ضداحتقان عمل می‌کند و بدین ترتیب اکسپکتورانتدرنهایت موجب تسکین سرفه‌های خشک و نرم شدن مخاط ریه وتخلیه خلط می‌گردد.

  • برای اطلاع بیشتر به مکانیزم اثر هر یک از این داروها نیز رجوع فرمائید.
  • موارد مصرف

مورد مصرف این دارو ، درمان علامتی سرفه و احتقان بینی ناشی از سرما خوردگی ، آلرژی و عفونتهای تنفسی می‌باشد.

اکسپکتورانت برای کاهش غلظت وچسبندگی خلط وتسهیل خروج آن ازریه‌ها،کاهش موکوس ریوی وتبدیل سرفه‌های خشک به سرفه ترشحی وخلط آوراستفاده می‌شود.

 طریقه مصرف

  • دربالغین: ۵ تا ۱۰ میلی گرم (۵ تا ۱۰ سی سی) از راه خوراکی ، هر ۶ ساعت تجویز می‌شود.
  • درکودکان سنین ۶ تا ۱۲ سال : ۲٫۵ تا ۵ سی سی از راه خوراکی ، هر ۶ تا ۸ ساعت تجویز می‌شود.

(تا حداکثر ۲۰ سی سی در روز)

  • در کودکان سنین ۲ تا ۶ سال : ۱٫۲۵ تا ۲٫۵ سی سی از راه خوراکی ، هر ۶ تا ۸ ساعت تجویز می‌شود.(تا حداکثر ۱۰ سی سی در روز)

موارد منع مصرف

اگرچه هریک ازاجزاءاین فرآورده ،موارد منع مصرف مشخصی دارند ، ولی بامقادیر بکاربرده شده دراین فرمولاسیون منع مصرف قابل توجهی وجود ندارد.

تداخلات دارویی

مصرف همزمان این فرآورده باسایرترکیبات مضعف CNS (دستگاه عصبی مرکزی) موجب تشدید اثرات در هر دو گروه دارویی میباشد

اگرچه هریک ازاجزاءاین فرآورده ،عوارض جانبی مشخصی دارند ، ولی با مقادیر بکاربرده شده دراین فرمولاسیون عارضه قابل توجهی ایجادنمی کنند.

 

 

 

 

 

 

موارد مصرف

ترکیب دیفنوکسیلات وآتروپین به‌صورت کمکی در درمان‌علامتی اسهال‌های مزمن و حاد و همچنین‌کولیت اولسرز خفیف و مزمن مصرف‌می‌شود.

مکانیسم اثر

دیفنوکسیلات که نوعی ترکیب اپیوئیدی است احتمالابه‌صورت موضعی و مرکزی باعث مهارحرکات دودی روده می‌شود. آتروپین که‌عمدتا به‌دلیل جلوگیری از سوء استفاده‌داروئی به‌این فرآورده اضافه می‌گردد(لوموتیل) دارای خاصیت ضدموسکارینی می‌باشد.

فارماکوکینتیک

متابولیسم دیفنوکسیلات‌کبدی است و متابولیت اصلی دارو نیزاثری مشابه خود دارو دارد. نیمه‌عمردیفنوکسیلات ۲/۵ ساعت و نیمه‌عمرمتابولیت آن در حدود ۱۲ ساعت است‌.زمان لازم برای شروع اثر یک ساعت ومدت اثر آن ۴۳ ساعت می‌باشد. دفع دارواز طریق مدفوع و کلیه است‌.

عوارض جانبی

عوارض آن معمولاً کم وشامل تاری دید، مشکل در دفع ادرار، خشکی پوست و دهان یا تب می‌باشد.در کولیت اولسراتیو منع مصرف دارد.

 

 

 

 

دیفنوکسیلات: مخدری مخرب و مهلک...

بشر از ابتدای آشنائی با تریاک از خواص درمانی آن استفاده کرده است .ویژگی هائی مانند ضد درد ، تسکین سرفه ،رفع مشکلات تنفسی ، درمان اسهال ، بیهوشی و .... همواره باعث سوء مصرف از این گیاه قدرتمند و جادوئی شده است .
اما عمده مشگلات از جائی آغاز شد که بعلت هزینه بالای استخراج آلکالوئید های تریاک در آزمایشگاه ها ساخت دارو های شبه مخدرسنتتیک یا نیمه سنتتیک بر پایه سنتز شیمیائی تریاک و یا همانند سازی مولکولی با دست بردن تغییراتی درساختار آنها شروع شد و انواع و اقسام داروها به بازار سرازیر گشت که بسیاری از این دارو ها بعلت عوارض شدید جانبی و پس از مشاهده آثار مخرب آن از چرخه تولید رسمی خارج گردید اما بعدها با فاش شدن فرمول ساخت آنها وارد بازار مصرف مواد مخدر شدند که هروئین نمونه شاخص این گروه است ، این روند اکنون نیز ادامه دارد . و داروهائی مانند تمجیزک و ترامادول از این دسته هستند . یکی از این دارو ها که درکنار مصرف پزشکی نه چندان قابل توجه ( با توجه به نمونه های مشابه داروئی بدون عوارض ) باعث سوء مصرف گسترده گردیده است داروئی است سنتتیک به نام دیفنوکسیلات یا لوموتیل.
دیفنوکسیلات مطابق با آمار رسمی منتشر شده در سال 1385چهارمین دارو از لحاظ فروش عددی در میان داروهای مصرف شده ایران است که همین موضوع بیانگر سوء مصرف فراوان ازاین دارو است .
عمده مصرف کنندگان دیفنوکسیلات را افرادی تشکیل می دهندکه قصد ترک یا درمان مواد مخدر را داشته و به توصیه دیگران و یا خود سرانه برای از بین بردن علائم ناشی از قطع مواد به مصرف این قرص روی آورده اند و متاسفانه با افزایش دارو در مواردی شخص با لغ بر صدها قرص را یکجا مصرف می کند . قابل توجه اینکه سازندگان دیفنوکسیلات برای جلوگیری از سوء مصرف آن مقداری آتروپین به آن افزوده اند ولی این نیز هرگز چاره ساز نبوده و با توجه به تداخل شدید داروئی این ماده با ضد افسردگی ها و خواب آورها باعث عوارض شدید و مخربی می گردد . .


عوارض سوء مصرف دیفنوکسیلات در افراد با مصرف طولانی مدت و مقدار زیاد دارومتفاوت است و بیشتر شامل علائمی نظیر خشکی دهان ، گر گرفتگی ، تاری دید ، یبوست های مزمن ، خواب آلودگی ، بی اشتهائی ، خارش ، مشکلات تنفسی ، تشنج ، اشکال در دفع ادرار ، تاول های شدید عفونی ، نا توانی جنسی ، تیک های عصبی و .... است
قطع به یکباره دیفنوکسیلات در مصرف های با دوز بالا امکان پذیر نمی باشد و در واقع هیچ داروئی جوابگوی رفع علائم آن نیست اما با روش درمان تدریجی و کاهش پله ای دارو در کنگره60 ، افراد بسیاری که روزانه بالغ بر 500 قرص را به همراه مواد مخدر یا دارو های دیگر مصرف می کردند اکنون سلامتی خود را باز یافته اند و به درمان رسیده اند هر چند که راه بسیار سختی را پیموده اند و عوارض وحشتناکی را تجربه کرده اند ، شرح حال این افراد در بر گیرنده نکات عبرت انگیز بسیاری است .

توصیه ها ؛
1- دیفنوکسیلات داروئی است برای رفع علائم اسهال و به هیچ وجه علت زمینه ای اسهال را درمان نمی کند .
2- هرگز دارو را خود سرانه مصرف نکنید و مصرف آنرا بیش از یک هفته ادامه ندهید .
3- اگر دچار اسهال خونی هستید از دیفنوکسیلات استفاده نکنید .
4-دیفنوکسیلات را هرگز با داروهای ضد درد مخدری ، خواب آورها ، ضد افسردگی ، شل کننده عضلات و داروهای کاهش فشار خون استفاده نکنید .
5- در صورت ابتلا به بیماری های: اختلال کلیه و کبد ، مشکلات ریوی ، کولیت و مصرف الکل پزشک خود را مطلع کنید .
6- مصرف این دارو برای کودکان ، زنان باردار و شیرده مجاز نیست .
7- این دارو هرگز جایگزین مناسبی برای مواد مخدر و رفع علائم ناشی از محرومیت قطع مواد نمی باشد .

 

 

منابع

- راهنمای کاربرد داروهای ژنریک ایران ، دکتر رامین خدّام ، چاپ هفتم،۱۳۸۸ ، صفحات:۳۷۵

-  فرهنگ جیبی داروهای ژنریک ، دکتر حجت الله اکبر زاده پاشا ، چاپ اول ، صفحه :۸۹

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم آذر 1389ساعت 21:57  توسط مریم   | 

عدالت وبرابری در سازمان

 

وابستگي منظم در ميان افراد و واحدهاي اجتماعي، در حفظ جامعه نقش مهمي دارد. بدين معني كه، مبادله، ذات essence تعامل اجتماعي است. افراد انتظار دارند از جانب فرد ديگر، كالا، خدمات و منافع اجتماعي هم اندازه با چيزي كه آنها فراهم كرده اند، دريافت كنند. افراد دوست دارند بطور منصفانه در مبادلاتشان با ديگران رفتار كنند و هنجارهاي مربوط به اينكه چه چيزي منصفانه است يا چه چيز، منصفانه نيست را گسترش و توسعه دهند.

محيط كار، يك محل تبادل نظر مهم است كه افراد رنج و لذت را درباره انصاف و بي انصافي در تبادل استعدادهايشان، تلاش هايشان و ايده هاي منافع اقتصادي و غير اقتصادي تجربه ميكنند. بر اساس يكي از نظريه پردازان در اين زمينه (Greenberg1990)، افراد تمايل شديدي به اين دارند كه خود را منصف ببينند و ديگران نيز آنها را فردي باانصاف ببينند. در واقع گرينبرگ 1988 يافت كه مديران، اينرا مهمتر مي شمارند كه از جانب همكاران بعنوان فردي منصف ديده شوند تا اينكه واقعا منصف باشند.

عدالت

كوهن Cohen 1991: عدالت وقتي حادث ميشود كه مردم چيزهايي كه خود و اطرافيانشان، سزاوار آن باشند را دريافت كنند. اين دريافتيها ميتوانند سودآور ( افزايش حقوق)، يا فشارزا ( انتقال به شهر يا منطقه نامطلوب) باشند. بي عدالتي شامل نقض قراردادهاي اخلاقي در زمينه كالاها، خدمات، فرصتها و رفتارهاست.

عناصر نظريه برابري

در اين نظريه، بخش عمده به مفاهيم عدالت توزيعي مربوط است. نظريه برابري بر سه مفروضه مبتني است Carrel & Dittrich 1978 :

1)   اين نظريه فرض ميكند كه افراد، درباره آنچه بازده يا بازگشت return منصفانه و برابرانه براي مشاركتشان در كار فراهم ميكند، باورهايي را شكل ميدهند.

2)   افراد دو موضوع را با هم مقايسه مي كنند؛ الف: چگونه با آنها برخورد ميشود. ب: فكر ميكنند چگونه بايد با آنها برخورد شود.

3)   هنگاميكه افراد اعتقاد پيدا ميكنند كه رفتار آنها در مقايسه با مبادله اي كه از ديگران ادراك كرده اند، برابر نيست، برانگيخته خواهند شد تا در اين باره كاري كنند.

اين نظريه بيان ميدارد كه افراد، ادراكاتي را درباره تعداد و ارزش مشاركت و سهمشان contribution  در كار، شكل ميدهند كه معمولا اشاره دارد به دروندادها input : تلاش، وفاداري، تعهد، كار سخت، مهارت، آموزش و پرورش، توانايي، سازگاري، تحمل، شور و اشتياق، و ... . افراد مختلف، تمايل به در نظر گرفتن دروندادهاي مختلف دارند و تمايلي در افراد وجود دارد كه اهميت بيشتري براي دروندادهايي كه خودشان وارد ميكنند، قائل باشند. مثلا افرادي كه آموزش سطح بالايي ديده اند اغلب، اهميت بيشتري بر آموزش خود مي نهند حتي اگر آنچه در دانشگاه ياد گرفته اند و ماهيت كاري كه انجام ميدهند، به همديگر ربطي نداشته باشد. همچنين افراد، باورهايي راجع به ماهيت و كميت پيامدها و بازده هايي كه بعنوان نتيجه انجام كارشان دريافت ميكنند را اتخاذ مينمايند كه اشاره دارد به بازده ها outcome : پرداختي، مزاياي جانبي، خشنودي شغلي، مقام، فرصتهاي يادگيري، حق كميسيون، اعتبار، مسؤليت، ارتقاء، تحسين و ستايش، و ... . افراد مختلف، تمايل به در نظر گرفتن بازده هاي مختلف دارند. بستگي دارد به آنچه شغلشان براي آنها فراهم ميكند.

نسبت هاي برابري

نظريه برابري فرض ميكند كه افراد بازده هاي خود را نسبت به دروندادها ارزيابي ميكنند. افراد درونداد و بازده شان را نسبت به درونداد و بازدهي كه از مشاركت يا سهم ديگران يا كناره گيري آنها از شغلشان ادراك ميكنند، در نظر ميگيرند. جنبه مشكل اين فرايند مقايسه اجتماعي، اين اعتقاد است كه درونداد ها و بازده ها در اصطلاحات نسبي در نظر گرفته ميشوند نه مطلق. خواننده ممكن است اعتقاد داشته باشد كه كارِن، دوبرابر آنچه كار ميكند، پول ميگيرد. خواه ناخواه، آن باور منجر به رنجش ميشود كه بستگي دارد به اعتقادات او درباره ارزش مشاركتهايي كه كارن در كارش انجام ميدهد در مقايسه با ارزش مشاركتهايي كه او معتقد است خود در شغل انجام ميدهد. وقتي ما ميبينيم ديگران پول زيادي را (يا ديگر اشكال بازده را) نسبت به آنچه انجام ميدهند، بدست مي آورند اما بنظر نميرسد كه بيشتر در دروندادها سهم داشته باشند، تنشي نتيجه ميشود كه نظريه بيان ميدارد كه شخص برانگيخته خواهد شد تا نسبتها را برابر كند. اين تنش خصوصا زماني شديد است كه بازده هاي افراد ديگر، بالاتر از ما درك شوند اما دروندادهاي آنها بطور همزمان كمتر از ما ادراك شوند(ادامز1963).

بطور نمادين ما ميتوانيم اين دو نسبت را براي شخص فرضي، بدين شكل نمايش دهيم:

 

اگر ريچارد ادراك كند كه  (از نظر روان شناختي) نسبت بازده به دروندادش، بطور مطلوب و مساعد با نسبت فرد ديگري كه مقايسه كرده مطابقت دارد، او خشنود خواهد بود. بهرحال تنش زماني ايجاد ميشود كه ريچارد ادراك كند كه نسبت بازده به درونداد شخص مقايسه اي او، مطلوبتر و مساعد تر از نسبتي باشد كه به موقعيت خودش نسبت داده است.

چشم نظاره گر The eye of beholder

نسبت هاي ارائه شده در بالا نشانگر ديدگاه ريچارد از دنياست. بنابراين، دو فرد مشابه ميتوانند خود را با يكديگر مقايسه كنند و هر يك نتيجه بگيرد كه ديگري مقدار و اندازه بهتري دارد. اين كاملا بستگي دارد به درجه اعتقادشان درباره دروندادها و بازده هاي جورشده ديگران و يا خودشان. چشم نظاره گر بدين معناست كه تمام اين ادراكات برابري و نابرابري، از چشم فردي كه اين نسبتها را در نظر گرفته، بطور برابر يا نابرابر درك ميشوند و درواقع، او داراي چشم نظاره گر در مورد نسبتهاي خود و ديگران است.

عدالت و انصاف، ميتواند جوهر چشم نظاره گر باشد كه بوسيله مطالعه اي ساده، نشان داده شده است: از كاركنان يك شركت خواسته شد كه فكر كنند يك مبلغ قلنبه بايد در ميان اعضاي سازمانشان، تقسيم شود. مديران اجرايي سطح بالا، تصور كردند كه بايد برابري در سطح سازمان   organization-wide  بكار برده شود. مديران اداري، برابري درون بخشي intradepartmental را پيشنهاد كردند.كاركنان پايين ترين سطح، تفاوتي بين برابري و مساوات توزيع، بعنوان مبنايي براي توزيع پول، قائل نشدند.

بازرمن 1993، سه معيار را مطرح ميكند كه بوسيله آنها مردم نسبت به قضاوتهايشان درباره انصاف، ميتوانند غيرمنطقي باشند:

1)   اولي حاصل انحراف از چيزي است كه طبيعتا بواسطه معيارهاي اقتصادي، منطقي بنظر ميرسد.

2)  معيار دوم بر اساس شرايط يا نتايجي است كه ممكن است از لحاظ پارتو كافي نباشد. بر اساس اين معيار که در اقتصاد رفاه بکار برده ميشود آن تغيير و وضعيتى نسبت به قبل بهتر خواهد بود که بتوان حداقل وضعيت يک فرد را بهبود بخشيد بدون اينکه به ديگران صدمه اى وارد آيد. اينگونه استنباط

 ميشود  كه توزيع عادلانه يا ناعادلانه منابع يا بازده ها ممكن است در دراز مدت، براي جامعه مفيد باشد و اين بستگي به شرايط ماقبل دارد. از نقطه نظر اين معيار، انحراف از چنين تصميماتي، غير منطقي است. ( بايد تصميمي گرفته شود كه حداقل به هيچيك از طرفين، ضرر نرساند).

3)  سومين اساس قضاوت غيرمنطقي شخص در مورد عدالت يا انصاف، زماني است كه اين قضاوتها ناهمسان باشند. اين ناهماهنگي ها درنتيجه موارد نامربوط است يا اينكه اگر شخص تصميمش را درباره نتايج بر اساس داده هاي بيربط عوض كند، غير منطقي خوانده ميشود (امكان مقايسه فراهم نباشد).

انتخاب مرجع choice of referent

ريچارد نسبتها را با چه كسي مقايسه كرد؟ برخي از نظريه پردازان در اين باره مطرح ميكنند كه افراد اغلب، برابري يا نابرابري را بر حسب درجه تعادلي تجربه ميكنند كه بين دروندادها و بازده هاي خود، در مقايسه با برخي استانداردهاي دروني شده، ادراك كرده اند. اين دليلي است كه اعتقاد داشته باشيم كه خيلي از مردم، موقعيتهاي برابري جاري خود را براساس موقعيت هايي كه در شغل هاي گذشته شان بياد مي آورند، ارزيابي مي كنند : « لعنت... ، وضعيت من در شغل قبلي بهتر بود». سرانجام، برخي افراد موقعيت برابري خود را با انتظاراتشان هنگامي كه براي اولين بار وارد كاري شده اند و آغاز به كار كرده اند؛ مقايسه مي كنند. هنگاميكه فردي آغاز به كار ميكند، مجموعه اي از انتظارات درباره نوع و ميزان دروندادها و بازده ها را شكل ميدهد. هنگاميكه اين قرارداد روان شناختي، نقض ميشود ( بر اساس انتظارات، عمل نمي شود)، ادراك نابرابري رخ ميدهد؛ فرد كمتر خشنود ميشود و به احتمال بيشتر از آن شغل كناره گيري مي كند.

نظريه مقايسه اجتماعي اوليه بيان ميكند كه مردم سعي در مقايسه باورها و نگرش هايشان با افراد ديگري دارند كه ادراك ميكنند شبيه شان هستند. اين شباهت ميتواند برحسب موضوعاتي كه آنها تمايل دارند تأييد شود ( ما به موضوعي اعتقاد داريم و ديگري نيز همين اعتقاد را دارد؛ كه اين تاييدي بر آن موضوع براي ماست) يا برحسب ويژگيهاي جمعيت شناختي ادراك شده باشد( از نظر جمعيت شناختي، شبيه ما باشند). بنابراين ريچارد ممكن است كسي را در ذهنش تصور كند كه كاري شبيه كار او انجام ميدهد؛ يا در سازمان اوست؛ يا هر جاي ديگري است. اتحاديه هاي كارگري مكررا تقاضاهاي حقوقيشان را با استفاده از اين اصل بنا مي نهند. آنها حقوقهاي خود را ( معمولا بطور نامطلوب) با حقوق هاي كاركنان در صنايع مشابه در مكان هاي ديگر يا با حقوق هاي بدست آمده بوسيله اتحاديه ها درجاهاي ديگر، مقايسه ميكنند. بنظر ميرسد حرفه اي ها professionals  بيش از غير حرفه اي ها تمايل داشته باشند كه موقعيت هاي برابري شان را با افراد خارج از سازمانشان مقايسه كنند. تفاوت هاي فرهنگي در اين مقايسه ها و سبك آنها نقش دارد.

باورها، نگرشها، نابرابري و رفتار

اين نظريه با باورها و نگرش هاي افراد سروكار دارد. باورها شامل افكاريست مانند: « ريچارد كليد فلان اتاق را دارد اما من ندارم». نگرش ها شامل ارزيابي اين باورهاست. باورها و نگرش ها در زمينه برابري به شيوه اي مشابه و همانند باورها و نگرش هاي ديگر شكل گرفته و تغيير ميابند. بعلاوه، باورها و نگرشهاي نظريه برابري به اندازه همه باورها و نگرشها غيرقابل پيش بيني هستند و براي منجر شدن به رفتار مناسب بايد به نيات تبديل شوند.

پيامدهاي ادراكات نابرابري

افراد، شرايط نابرابري ادراك  شده را ناخوشايند ميابند و هنگاميكه تنش به اندازه كافي زياد ميشود، فرد برميآيد تا براي التيام آن، كاري بكند.

فرض كنيد ريچارد ادراك كند در ارتباط با شخص مقايسه اي او بسيار خوب، رفتار شده باشد. نظريه بيان ميدارد كه افراد تحمل زيادي براي اين موقعيت نابرابري دارند تا مواردي كه معتقدند با آنها بد رفتار شده. بهرحال، آنها برانگيخته ميشوند تا همچنانكه نسبتها را ادراك ميكنند، آنها را برابر كنند.

بطور نظري، چگونه برابري به حال اول بازگردانده ميشود؟ ابتدا بياد آوريد كه برابري در يك چشم نظاره گر قرار دارد. نظريه بيان ميدارد كه افراد برانگيخته خواهند شد تا عناصر هر دو نسبتي كه درك كرده اند را تغيير دهند. براي نمونه، ريچارد بايد يك اضافه حقوق از مديرش تقاضا كند، اگر احساس كند نسبت به همكارش با او بد، رفتار شده است. يا ممكن است برخي اَشكال ديگر بازده افزايش يافته را درخواست كند؛ چيزي كه او احساس كند براي عدالت مطلوب، ارزش كافي را دارد يا ممكن است ماهيت تعيين كننده نسبت برابريش را بوسيله مثلا كاهش كميت يا كيفيت كارش، تغيير دهد.

تغيير تلاش براي به حال اول بازگرداندن restore برابري

اين تلاش به ماهيت سيستم پرداخت سازماني بستگي دارد. اگر كاركن براي نرخ واحدي كار ميكند، نظريه پيش بيني ميكند كه احساس نابرابري كم پرداختي منجر به تلاش جهت افزايش سطح بهره وري ميشود كه بدان وسيله، سطح حقوق دريافت شده بطور كلي را به حداكثر ميرساند. از سوي ديگر، نابرابري كم پرداختي منجر به كاهش سطح عملكرد در موقعيت هاي پرداخت ساعتي hourly pay مي شود. بطور مشابه، ادراكات بيش پرداختي تحت نرخ واحدي منجر به محدود شدن بازده و افزايش كيفيت ميشود تا بدان وسيله، ميزان خالص بيش پرداختي كه شخص كسب مي كند را درحاليكه درونداد بيشتري به شغل وارد ميكند؛ محدود كند. سرانجام، ادراكات بيش پرداختي تحت طرح پرداخت ساعتي، ميتواند منجر به افزايش سطح عملكرد شود، زيرا بهره وريِ بيشتر، يك وسيلة افزايش درونداد فرد و برگرداندن تعادل است.

كاهش نابرابري

نكته مهم اين است كه ادراك رفتار نابرابر، نيروهاي انگيزشي ايجاد ميكند ( كه ما بايد به آنها باورها و نگرشهاي بالقوه براي تبديل شدن به نيات بگوييم) . اين نيروهاي انگيزشي، رفتار را تحريك مي كنند تا تنش را كاهش دهند. رفتارهاي متنوعي براي كاهش تنش وجود دارد. بر اساس مطالعات انجام گرفته، كسانيكه احساس نابرابري مي كنند، ممكن است براي كاهش آن، يكي از راههاي زير را انتخاب كنند:

1) ميزان درونداد خود را تغيير دهند؛ مثلا انرژي كمتري صرف كار كنند يا از ميزان تلاش خود بكاهند.

2) براي تغيير بازده ها يا دريافتي خود از سازمان، تلاش كنند؛ براي مثال تقاضاي افزايش حقوق يا ارتقا بدهند.

3) با توجه به وضع موجود، دروندادها يا بازده هاي خود را ارزيابي مجدد كنند. براي مثال بگويند: « آخر من هم واقعا سخت كار نكردم، پس نبايد دريافتي بيشتري داشته باشم».

4) بر ساير افراد مورد نظر و مورد مقايسه خود، اثر گذاشته از آنها بخواهند تا خيلي سخت، تلاش نكنند.

5) سازمان را ترك كنند؛ به اين ترتيب كه يا غيبتهاي خود را افزايش دهند يا سرانجام، استعفا دهند.

6) افراد مورد مقايسه خود را تغيير دهند. براي مثال بجاي مقايسه خود با افراد ساير بخش هاي سازمان، خود را با افراد واحدهاي خودشان مقايسه كنند.

نتايج پژوهش هاي انجام شده حاكي از آن است كه در صورت عدم تحقق خواسته هاي فرد، وي معمولا شديدترين واكنش (ترك خدمت)  را انتخاب ميكند.

پژوهش انجام شده توسط گرينبرگ و اُرنشتاين 1983 در اين رابطه:

آنها دو گروه از دانشجويان دانشگاهي را در وظيفه غلط گيري به كار گرفتند. هر دو گروه، عناوين شغلي بلندپايه اي را دريافت كردند. در يك گروه، اين عناوين بر اساس آن چيزي كه فكر ميكردند عملكرد مطلوبشان در شغل بود ارائه شد (فكر ميكردند بر اساس عملكرد مطلوبشان، اين عناوين به آنها داده شده) ولي در گروه ديگر، بر اساس دليل آشكاري، نبود. از هر دو گروه خواسته شد كار بيشتري براي پروژه غلط گيري انجام دهند درحاليكه پاداش اضافي در كار نبود. افرادي كه معتقد بودند واقعا عناوين ترفيعشان را بدست آورده اند ، عملكردشان را در ازاي هيچ پاداش اضافي ادامه دادند (واقعا مقام بالايي دارند، پس بايد كار كنند تا آن نسبت را با كار بيشتر، متعادل كنند). در گروه دوم كه پايگاه بالايي بدون دليل به آنها داده شده بود، سطح عملكرد براي دوره اي كوتاه، افزايش يافت سپس سقوط چشمگيري كرد (كاركناني كه مسئوليت بيشتري به آنها داده شده بود اما دليلي براي آن نداشتند، عملكردشان را در طول زمان كاهش دادند).

ارزيابي مجدد شناختي درباره بازده ها

هنگامي كه رفتار، امكان بازگراندن به حال اوليه ادراك را ندارد ( نميتواند ادراك برابري را به حال اوليه برگرداند)، پيش بيني ميشود كه شخص سعي ميكند باورهايش را درباره نسبتهاي برابري يا واكنش هاي ارزيابانه به آن باورها تغيير دهد و هنگاميكه رفتار، ميسر نيست و همچنين ممكن نيست كه ادراكات را براي بحال اول برگرداندن restore برابري، به اندازه كافي تغيير دهيم، افراد با انكار، سركوبي يا كناره گيري پاسخ ميدهند. بنابراين ادراك اينكه با كسي بطور نابرابرانه رفتار شده، به ناخشنودي شغلي كمك خواهد كرد كه منجر به نرخ بالاتر غيبت و ترك شغل و ديگر اشكال كناره گيري مانند سكوت يا خاموشي silence  ميشود.

شواهدي وجود دارد كه عدالت رويه اي و توزيعي، بر نگرش كاركن نسبت به كار اثر دارند؛ اما دو شكل عدالت، ممكن است بر انواع مختلف نگرش ها اثرگذار باشند. يك مطالعه مهندسان صنايع همگاني ( برق، تلفن و...) يافت كه ادراكات عدالت توزيعي بطور دقيقتر با آنچه آنرا بازده سطح فردي مينامند   personal-level outcome رابطه داشت مانند خشنودي از پرداخت، درحاليكه عدالت رويه اي بيشتر با بازده سطح سازماني  organizational-level outcome رابطه داشت مانند تعهد سازماني.

واكنش هاي غيرمعمول به نابرابري ادراك شده dysfunctional reactions

گرينبرگ (1990،1993) هم در آزماشگاه و هم در شرايط ميداني نشان داد كه يك واكنش افراد به رفتار نابرابرانه دريافت شده، سرقت از كارفرمايانشان است. دزدي اموال، پول، ايده ها يا اطلاعات از كارفرمايان، افزايشي در بازده هايي كه شخص از مبادله استخدامي  employment exchange ميگيرد را باعث ميشود؛ گرچه آن بازده، مزيتي نيست كه كاركنان در ذهنشان داشتند(گرينبرگ و اسكات1996).  در يك مطالعه، گرينبرگ نرخ دزدي درميان كاركنان كارخانه غرب ميانه Midwestern را در سه كارخانه توليدي متفاوت، مشاهده كرد. بدليل اينكه كارخانه، دو قرارداد اصليش را از دست داده بود؛ حقوق هاي كاركنان را نزديك به 15 % در دو تا از سه كارخانه، كاهش دادندcut . در يكي از دو كارخانه، مديريت به سبك پيشرفته اي براي كاركنان شرح داده بود كه حقوقشان براي يك دوره موقتي كم خواهد شد و علل كاهش حقوق را بيان كرد و از چنين عمل در پيش گرفته اي اظهار تأسف نمود. مديريت، تلاش زيادي كرد كه كاركنان معتقد شوند كه كاهش حقوق ها اجتناب ناپذير است.  در كارخانه دوم، يك جلسه مختصر برگزار شد و اطلاعات حداقلي درباره كم شدن پرداختيها فراهم شد. مديريت، تاسف و پشيماني كم يا هيچ تاسفي را اظهار نكرد. در كارخانه سوم هم هيچ كاهش حقوقي نياز نبود. قبل از كاهش حقوق ها و بعد

 از اينكه حقوق ها به حد نرمال بازگشتند، هيچ تفاوت معني داري بين نرخ دزدي در ميان سه گروه، وجود نداشت. در طول دوره كاهش حقوق، افزايشي در نرخ دزدي در ميان هر دو كارخانه اي كه حقوقشان كم شده بود، ديده شد. اين افزايش، خصوصا در ميان كاركناني كه تبيين مختصر و خلاصه اي از ضرورت كاهش حقوق دريافت كرده بودند، چشمگيرتر بود. اين مطالعه، همچنين اهميت عدالت تعاملي را نشان ميدهد.

سكوت silence

سالها پيش، هيرشمن Hirschman 1970 ، يكي از مفيدترين مدل هاي فهم واكنش كاركنان به رفتار نامطلوب توسط كارفرمايان را ارائه داد. وي، سنخ شناسي typology سه واكنش را ارائه نمود: خروج exit ، اظهار نظر voice  و وفاداري loyalty .

ü   خروج، دلالت بر كناره گيري از شركت دارد.

ü   اظهار نظر دالّ بر آزادانه عقايد خود را بيان كردن است: شكايت، اعتراض يا آغاز عمل در نظر گرفته شده براي انجام درست يك چيز.

ü   وفاداري دلالت دارد بر پذيرش نابرابري و بيشتر يا كمتر متعهد باقي ماندن نسبت به شركت، عليرغم پيامدها.

يك پيامد نابرابري ادراك شده كه توجه اخير را به خود جلب كرده ، ممكن است بعنوان بخش فرعي flip side مكانيسم هاي اظهار نظر مطرح شود، سكوت كاركنان است؛ يك واكنش كه افراد ميتوانند نسبت به بي عدالتي داشته باشند؛ ساكت بمانند يعني تلاشي در جهت به گوش ديگران رساندن ديدگاهشان، نكنند. آنها كناره گيري withdraw ميكنند اما در صحنه هستند stay on board . اين نوع سكوت، ممكن است توسط مديريت بعنوان نشانه اي از رضايت sign of contentment تعبير شود. گذشته از همه اينها، اگر كسي شكايتي ندارد، پس همه چيز درست است.

كوهن 1990، خاطر نشان ميسازد، سكوت ميتواند بعنوان حمايت يا تاييدي براي وضع كنوني يا بازتابي از مخالفت باشد. همچنين ممكن است بازتابي از فقدان اطلاعات باشد. سكوت كاركنان ميتواند نشانگر دروغين، تصنعي يا بي اثر بودن مكانيسمهاي اظهار نظر باشد. سرانجام، سكوت ممكن است بازتابگر ترس از ابراز آزادانه عقايد باشد. بنابراين هم سكوت و هم اظهار نظر ممكن است نشانه عدالت يا بي عدالتي باشد. ديديم كه سرقت ميتواند وسيله اي براي كاركناني باشد كه احساس مي كنند ناعادلانه با آنها رفتار شده. احتمالا دزدي با سكوت همراه ميشود- احتمال نمي رود كه مردم درباره فعاليت هاي دزدي خود ، لاف بزنند يا آنرا به آگاهي ديگران برسانند. همچنين، سكوت دلالت دارد بر عدم ارائه پيشنهادات نوآورانه و مثبت درباره اينكه چگونه كار ميتواند بطور مؤثرتري انجام شود و نيز دالّ است بر دريغ داشتن اطلاعات بطور روزانه on day to day basis . اين تفكرات، صرفا حدس و گمان است و لازم است كارهاي تجربي انجام شود تا اهميت سكوت بعنوان پاسخ كاركنان به نابرابري، كشف گردد.

نكته كليدي كه بايد مورد تأكيد قرار گيرد اين است كه سكوت در ميان افراد در محل كار ممكن است بازتابگر خشنودي و رضايت باشد، يا نشانه اي باشد كه افراد، احساس ميكنند با آنها بطور ناعادلانه رفتار شده. دو خطاي ممكن در تفسير سكوت كاركنان:

1-  احتمال زيادي وجود دارد كه مدير، اِسناد غلط بدهد كه سكوت ايجاد شده از ناخشنودي، بعلّت اين است كه همه چيز خوب است؛

2-  برعكس، يعني مدير اسناد غلط بدهد كه سكوت ايجاد شده، از ناخشنودي است، درحاليكه همه چيز، واقعا خوب است.

تفاوتهاي فردي و واكنش به نابرابري

تورنو1971، پيشنهاد كرد كه پژوهشگران و نظريه پردازان، بايد تفاوت هاي فردي را در محاسبه، در هنگام آزمايش پيش بيني نظريه برابري اعمال

 كنند. برخي مردم تمايل دارند عناصر خاص تجارب شغليشان را بعنوان درونداد، طبقه بندي كنند درحاليكه ديگران، ممكن است عناصر مشابه را بعنوان بازده، دسته بندي كنند؛ مانند مسئوليت در شغل. متغير تفاوتهاي فردي، بطور نسبي توسط هيوس من، هاتفيلد و مايلز Huseman , Hatfield & miles  1985-1987 ، ارائه شده است. بر اساس اين ساختار كه بعنوان حساسيت نسبت به برابري equity sensitivity شناخته شده، افراد در يكي از سه طبقه دسته بندي شده اند:

1-  خيرخواه benevolent : افرادي كه ميتوانند داشتن نسبتهاي برابري ادراك شده خود، در موقعيت نامساعد نسبت به ديگران را تحمل كند.

2-  حساس به برابري equity sensitive : براي پيوستن به پيش بيني هاي سنتي نظريه برابري، به موقعيتي كه يا بيش پرداخت يا محروميت نسبي، احساس شده، با درجه اي ناراحتي پاسخ ميدهند.

3-  مستحق entitled : افرادي كه ترجيح ميدهند در چيزهايي كه برايشان مفيد  است، عدم تعادل داشته باشند.

يك مطالعه نشان داد اعضاي سه گروه ممكن است تاكيد يا اهميت بيشتري را بر انواع متفاوت بازده هاي مرتبط با كار در شرايط برابري/ نابرابري قائل شوند.

مشكلات پژوهش درباره نظريه برابري

خيلي از آزمايش هاي اجرا شده براي آزمون پيش بيني هاي رفتار تحت شرايط بيش پرداختي ادراك شده، اقدامي را مورد استفاده قرار داده اند كه احتمالا در ذهن آزمودنيهاي آزمايشي، اين احساس را بوجود ميآوردكه آنها سزاوار حقوقي كه گرفتند نبودند. بعبارت ديگر، قياس ها و استتناج هاي induction آزمايشي بكار گرفته شده، ممكن است بر احساسشان درباره عزت نفس، اثر گذارد تا اينكه بخودي خود، اعتقادشان درباره برابري را دستكاري كند. بعنوان يك نتيجه از اين پريشاني، نتايج بدست داده شده توسط اين آزمايشها داراي ابهام است. ما نميتوانيم مطمئن باشيم كه آيا آنها، اثر ادراكات نابرابري را منعكس ميكنند يا آثار تنزل عزت نفس را esteem degradation .

يك مشكل در بسياري از پژوهش ها، اين است كه پرداختي pay ، بازده اولية فراهم شده براي آزمودنيهاي آزمايشي در مبادله براي كارشان است. دليل چنين اتكاي زيادي بر پول، قابل فهم است و ممكن است شامل هم نقاط قوت و هم نقاط ضعف اين جنبه از كار باشد. پول براحتي اندازه گيري و توزيع ميشود و بطور كلي توسط افراد، ارزش گذاري ميگردد. اما نظريه ادعا ميكند كه افراد ممكن است تنوعي از بازده ها را تشخيص دهند، همچنانكه تصاوير ذهني درباره اينكه چگونه بطور برابر با آنها رفتار شده را شكل ميدهند و اينكه، خيلي از اين بازده ها، غيرپولي و بعلاوه، غير فيزيكي هستند. تاكيد بر پرداختي، ظاهرا راه بيشتر پژوهشگران را از در نظر گرفتن ديگر شق ها بسته است؛

مشكل ديگر با تاكيد تقريبا انحصاري بر پول بعنوان بازده آزمايشي، اين است كه پول آثار مختلفي بر ارزش ادراك شده ديگر بازده ها دارد، مانند خشنودي دروني از تكليف يا انگيزش دروني. بعلاوه، آساني اندازه گيري و كنترل بدست آمده از طريق بكار بردن پول، بوسيله پژوهشگران ممكن است به ديگر كمبودهاي پژوهش بر نظريه برابري اضافه كند.

مشكل ديگر در اين پژوهش ها(گرچه براي نظريه برابري منحصر بفرد نيست) ؛ اين است كه غالبا در شرايط آزمايشگاهي تعبيه شده، اجرا شده اند و همچنين بكار گرفتن دانشجويان دانشگاهي كه بر روي وظايفي كه واقع گرايي كمي را شامل ميشوند، كار ميكنند، بطور كلي بيش از يك دوره كوتاه

زماني نيز، مشكلي ديگر است. افراد تمايل به اين دارند كه چارچوب هاي زماني خيلي بزرگتري را براي تنظيم كردن باورهايشان درباره اينكه چگونه بطور برابر با آنها رفتار شده در اختيار داشته باشند.

و مشكل نهايي، شيوه اي است كه ادراكات برابري و نابرابري، توسط پژوهشگران ايجاد و مورد ارزيابي قرار گرفته اند.

علل سازماني نابرابري ادراك شده (و واقعي)

چه چيزي احساس نابرابري را در ميان كاركنان بوجود مي آورد؟ بيشتر پاسخ ها به اين سؤال شامل حساسيت و واكنش سيستم پاداش سازماني است. احساس رفتار نابرابر، زماني ميل به وقوع دارد كه اعتقاد داشته باشيم بازگشتهاي منصفانه اي براي تلاش ها و ديگر مشاركتهايمان دريافت نكرده ايم. براي جلوگيري از گسترش چنين ادراكاتي، سازمان بايد سيستم پاداشي خود را چنان ساختار دهد كه پاداش ها را مطابق با اعتقادات كاركنان درباره ارزش شخصيشان براي عمل و اقدام، توزيع كند. در عمل، اين كار خيلي سخت است. يك دليل، سختي كسب توافق در ميان افراد است كه چه چيزي ارزش را تشكيل ميدهد. مشكل ديگر، سختي تشخيص عملكرد خوب، هنگاميست كه روي ميدهد. ارزيابي عملكرد، يك فرايند بسيار پيچيده است كه سرشار از خطاها و خلق نابرابري چه واقعي و چه خيالي است.

قراردادهاي اتحاديه اي، اغلب نيازمند اين هستند كه ارشديت، پاداش داده شود. بنظر ميرسد چنين شرطي براي آنهايي كه ارشد هستند، خيلي منصفانه باشد. زيرا آنها تمايل دارند ارشديتشان را بعنوان تجربه باارزشي ( نوعي درونداد) ببينند كه بايد پاداش داده شود. از طرف ديگر، كاركنان كم سابقه junior ، اغلب اينرا قبول نمي كنند. خصوصا هنگاميكه اعتقاد داشته باشند كه نسبت به كاركنان باسابقه تر، مشاركت بيشتر يا بهتري در عملكرد داشته اند. جانبداري، در تمام تجليَش، تمايل به ايجاد احساس رفتار نابرابر دارد. تبارگماري (تبعيض به سود خويشاوندان) nepotism، يك مثال جالب است. اعضاي خانواده رييس، در موقعيت سختي به سر ميبرند كه در همكارانشان اين اطمينان را بوجود آورند كه شايسته آن منافعي هستند كه بدست مي آورند. گاهي اوقات آنها احساس مي كنند كه در رابطه با ديگر كاركنان با آنها بد رفتاري شده است.

شكاف پرداختي جنسيتي Gender pay gap 

اين شكاف معمولا بعنوان ميانگين درآمد كسب شده بوسيله زنان در مقايسه با مردان، اشاره و سنجيده شده است.

دلايل شكاف پرداختي جنسيتي

مك دونالد: تقريبا نيمي از شكاف قابل استناد به اين حقيقت است كه زنان تمايل دارند مشاغلي  را اتخاذ كنند كه نسبت به  مردان، پرداختي كمتري دارند و نيم ديگر، ميتواند به تبعيض عليه زنان نسبت داده شود. يعني زنان كمتر از مردان، پرداختي ميگيرند؛ حتي اگر كار مشابه مردان را انجام دهند. از طرف ديگر، انگلند و مك لافلين P.England & Mclaughlin 1979، بر ضد تبيين تبعيض ساده استدلال كردند. آنها بيان كردند كه اين

شكاف موجود است، زيرا علاوه بر اتخاذ مشاغلي كه كمتر پرداختي داده ميشود، زنان تمايل دارند كه در دسته هاي كم پرداخت تر درون شغل هايي كه تصدي كرده اند باشند، زيرا خيلي از آنها اخيرا وارد بازار كار شده اند.

دو نظريه در تبيين شكاف پيشنهاد شده: 1) ديدگاه اقتصادي و جامعه شناختي  2) ديدگاه روان شناختي

ديدگاه اقتصادي 

ماريني 1989 دلايل شكاف دستمزد را در دو گروه طبقه بندي كرد: جنبه عرضه اي و جنبه تقاضايي supply – demand – side  . تبيين جنبه عرضه اي بر ويژگي ها و تصميمات كاركنان بطور فردي متمركز است. Characteristics and decision of individual worker. شامل چيزهايي مانند صلاحيت ها، نيات و نگرش هايي كه مردان و زنان به كار مي آورند؛ عوامل جمع آوري شده تحت عنوان سرمايه انساني: به ميزاني كه مردان، آموزش، مهارت و تجربه بيشتري از زنان دارا هستند، انتظار ميرود بيشتر از زنان عايدي داشته باشند و درواقع در امريكاي شمالي، چنين بوده است. براي نمونه، برخي نويسندگان نوشته اند كه در مقايسه با مردان، زنان ، كارراهه منقطع و غير مداوم بيشتري دارند؛ مكررا در بازار كار از قلم مي افتند و در كل، درصد كمتري از زندگي كاريشان را براي پاداش ميگذرانند. بطور مشابه، زنان تمايل دارند كه سهم بيشتري در وظايف خانگي داشته باشند تا مردان. حتي هنگاميكه زنان سعي ميكنند حركت رو به بالا در شغل را دنبال كنند كه احتمال دارد پرداختي بيشتري بدست آورند، در ميزان زمان و انرژي كه براي دنبال كردن كارراهه شان ميتوانند اختصاص دهند ، با محدوديت مواجهند.

گرچه مطالعات اقتصاد سنجي در اين موضوعاتِ سرمايه انساني، نتايج آميخته اي دربر داشته، ماريني 1989 بيان ميدارد كه اين عوامل سرمايه انساني، تنها نيمي از شكاف را تبيين ميكند، نه بيشتر.

تبيين جنبه تقاضا متمركز است بر ارزش افتراقي differential value كه اعضاي جامعه، بر كالا و خدمات مختلف، سنت، تبعيض، و جلوه هاي منظم بازار كار قرار ميدهند ( مثلا در مورد سنت؛ مردان، بطور سنتي بايد بيشتر از زنان، حقوق بگيرند؛ اين، ارزش افتراقيِ سنت است يعني در سنت، بين مردان و زنان، فرق گذاشته شده)كه آثار تبعيض را دائمي ميسازد: عواملي مانند پيشداوري، انتظارات عملكردي افتراقي ( مثلا از مردان انتظارات كاري متفاوت داريم تا زنان)، رويه هاي ارزيابي غيرعادلانه. ماهوني Mahoney 1987 مشاهده كرد كه هر جامعه، درجات افتراقي ارزش را بر انواع مختلف مهارت ها و خدمات، قرار مي دهد. براي مثال، او گزارش داد كه U.S.Census يافت كه فيزيك دانان 5/6 برابر مددكاران و خدمت كاران بيمارستان، پرداخت داده مي شوند. علت؟ در اين فرهنگ، ما بر آنچه فيزيك دانان مي توانند انجام دهند ارزش بيشتري  مي نهيم تا آنچه مددكاران يا خدمتكاران بيمارستان انجام ميدهند. به ميزاني كه مردان تمايل دارند مشاغل باارزش تر را اتخاذ كنند، به همان ميزان هم بيشتر پراختي ميگيرند و اين مورد نيز چنين است.

همچنين، عوامل صنعتي وجود دارند كه بر تقاضا براي (بنابراين، ارزشِ) شكل هاي مختلف كار، اثر ميگذارند. بنظر ميرسد، صنايع خاص، بهتر از ديگران قادر به پرداخت باشند. يك شغل معين در يك صنعت، بيش از جاهاي ديگر داراي ارزش است(همان چيزي كه در كشور ما هم وجود دارد. مثلا بعضي مشاغل در كارخانه هايي مثل فولاد، چند برابر ادارات يا دانشگاه، پرداخت داده ميشوند).

علت ديگر، اتحاديه هاي بازرگاني trade unions است. زنان در مشاغلي كه اتحاديه هاي بازرگاني، سازمان مي دهند و قراردادهاي انبوه را با مديران، معامله مي كنند، كمتر به چشم مي آيند. كاركناني كه عضو اتحاديه ها هستند بيشتر از افرادي كه عضو نيستند، حقوق مي گيرند.

ديدگاه روانشناختي

بواسطه اينكه ديدگاه روان شناختي چيست، بارتول Bartol 1978 يك بررسي اوليه از پديده اي تحت  عنوان  ساختار  جنسيتي   سازمانها –تمايل

مردان براي اتخاذ مشاغل بلندپايه تر و با حقوق بيشتر در بيشتر سازمان هاي امريكاي شمالي- را فراهم كرد.

Sex structuring of organizations

گرچه استدلال بارتول شباهتي با بحث هاي پيش گفته توسط اقتصاددانان و جامعه شناسان داشت، ولي وي ديدگاه متفاوتي را مبتني بر روانشناسي اعتقادات و نگرشها اضافه كرد. اول، خيلي از زنان با جستجوي مشاغلي كه بطور سنتي مردانه هستند، وارد دنياي كار نميشوند، بعضا بخاطر هنجار فرهنگي نامبرده و اجتماعي شدن زناني كه اين هنجارها را پرورش ميدهند. بعلاوه، حقوق هاي پايين تري كه در آغاز بوسيله خيلي از سازمانها پيشنهاد ميشود، آنها را از جستجوي استخدام شدن در مشاغل مرد سالار male dominated دلسرد ميكند. در زمان تحليل بارتول1978 ، شواهدي وجود داشت كه به زنان، اغلب مشاغل كم حقوق تر پيشنهاد ميشد؛ اغلب ، مشاغل منشي گري و برخي انواعي كه با هنجار برچسب زني جنسيتي  gender labeling سازگار بودند. بعلاوه، زناني كه در مشاغل مديريتي پذيرفته شده اند، اغلب با تكاليف وظيفه اي ساده، براي كار آماده نشده اند كه به آنها شانس نشان دادن صلاحيت هايشان را نمي دهد. علاوه بر اين، كارهاي انجام شده توسط زنان به اندازه كارهاي انجام شده بوسيله مردان، به ميزان بالايي ارزيابي نميشود؛ حتي هنگاميكه يك زن، ارزيابي را انجام ميدهد. سرانجام در دهه 1970 شواهدي وجود داشت كه زماني كه زنان در وظايف خاص، خوب عمل مي كنند، افراد با احتمال بيشتري موفقيتشان را به شانس و بخت و اقبال نسبت مي دهند تا توانايي. و هم مردان و هم زنان، احتمالا شكست هاي شغلي را به مشاركتهاي فراهم شده توسط اعضاي گروههاي زنان، نسبت ميدهند.

و درنهايت، صفات شخصيتي كه عموما با مرد بودن مرتبط شده اند، بطور سنتي رابطه نزديك تري با مدير بودن دارند تا صفات زنانه و اين امر، تمايل به محروم كردن زنان از پستهاي مديريتي را تقويت مي كند.

عدالت رويه اي در محل كار procedural justice

در دو دهه اخير، پژوهش هاي زيادي تحت عنوان عدالت رويه اي انجام شده است. اين مكتب جديد فكري، تمركز اوليه بر موضوعات برابري و توزيعي را منحل نكرده، بلكه بينشي تازه بر موضوعات انصاف و عدالت در كار فراهم كرده. گرينبرگ و فولجر 1985، عدالت رويه اي را بعنوان« انصاف ادراك شده درباره رويه هاي بكار گرفته شده در اتخاذ تصميمات» درنظر گرفته اند. Perceived fairness of procedures used in making decisions .

تمركز اوليه عدالت رويه اي در رفتار سازماني و مديريت منابع انساني، رويه هاي بكار برده شده براي رفع مجادلات در محل كار بود. سپس، محققان توجه خود را به موضوعات عدالت رويه اي مربوط به تنوع موضوعات محل كار گسترش دادند، مانند گزينش پرسنل، تخصيص پاداش، رويه هاي ارزيابي عملكرد، نظم و ترتيب، سيستم هاي پاداش، و سيستم هاي تصميم گيري مشاركتي. در طول downsizing & lay off عدالت رويه اي خصوصا بعنوان استانداردي براي تصميم گيري مديريتي، از اهميت برخوردار است ( Lay off : از كار بركنار كردن).

به نظر لونتال، شش قانون وجود دارد كه اگر به كار گرفته شوند، رويه هاي عادلانه بوجود مي آيند:

1)      قانون ثبات: حالتي كه تخصيص رويه ها بايد براي همه در طول زمان، ثابت باشد.

2)      قانون جلوگيري از تعصب و غرض ورزي: حالتي كه از كسب منافع شخصي تصميم گيران در طول فرايند تخصيص، بايد ممانعت به عمل آيد.

3)      قانون درستي: اشاره به سودمندي اطلاعات مورد استفاده در فرايند تخصيص دارد.

4)      قانون توانايي اصلاح: به وجود فرصتهايي براي تغيير يك تصميم ناعادلانه اشاره دارد.

5)      قانون نمايندگي: حالتي كه نيازها، ارزشها و چشم اندازهاي همه بخش هاي متأثر، بايد در فرايند تخصيص در نظر گرفته شود.

6)      قانون اخلاقي: مطابق با اين قانون، بايد فرايند تخصيص با ارزش هاي اخلاقي و وجداني سازگار باشد.

حدود يك دهه بعد از كار لونتال، ساشكين و ويليامز 1990 ، نُه شكل انصاف را تشخيص دادند كه با ادراكات افراد رابطه داشت.

1.       اعتماد trust : اطميناني كه كاركنان به مديريت دارند و درجه اي كه كاركنان به آنچه مديريت ميگويد، اعتقاد دارند.

2.       ثبات يا همساني consistency : رفتار مديريت، نظم و تداوم ثابت و قابل پيش بيني داشته باشد بگونه اي كه كاركنان شگفت زده نشوند.

3.       صداقت truthfulness : راستي و بي ريايي مديريت در عمل

4.       كمال(يكپارچگي) integrity : پيروي مديريت در عمل از ارزشها، اخلاقيات يا كُدهاي اخلاقي

5.       انتظار expectation : تهيه بيانات واضح توسط مديريت بعنوان اينكه چه فعاليت هاي وظيفه اي براي كاركنان، مطلوبند و چه پيامدهايي بايد نتيجه شود.

6.       برابري equity : نشان دادن از طريق عمل، كه با همه كاركنان براي رفتارها ونتايج مشابه بر حسب پاداش و تنبيه، به شيوه يكسان عمل ميشود.

7.       نفوذ influence : فراهم كردن قدرت براي كاركنان متناسب با مسئوليتشان، تا آنجا كه در كاركنان يك حس مالكيت نسبت به اعمال و پيشرفت هايشان، ايجاد شود.

8.       عدالت   justice : عمل كردن بر اساس يك سري ملاك هايي كه بنظر مناسب مي آيد.

9.       احترام respect : مديريت نشان دهد كه به كاركنان توجه دارد و به آنها احترام مي گذارد.

موازنه، صحت و چشم نظاره گر  balance & correctness

شپارد: يك تصميم منصفانه تلقي ميشود، اگر پيامدها متوازن و صحيح تلقي شوند. مفهوم موازنه، نكته مهم عدالت توزيعي است. موازنه: عملي توسط يك نفر مثلا مدير، با اعمال مشابه در موقعيت هاي مشابه مقايسه ميشود. اگر اين عمل، تقريبا برابر با اعمال متداول در اين موقعيت ها ادراك شود، منصفانه و در غير اين صورت، غير منصفانه ادراك ميشود (اگر عملي كه مدير انجام ميدهد با آن اعمالي كه در ان موقعيت انجام ميشود، برابري داشته باشد آن عمل مشكلي ندارد ولي اگر متفاوت با آنها عمل كند، بعنوان يك حالت غيرمنصفانه تلقي ميشود). يعني تنبيهات مشابه و يكسان براي تمام كساني كه مرتكب خطاي يكسان ميشوند بايد بكار گرفته شود.

صحت، بيشتر در عدالت رويه اي مطرح است. مينتون و همكاران: ادراك درمورد صحت رويه ها كه بعد از اتخاذ تصميمي صورت ميگيرد به همان اندازه مهم است كه ادراك در مورد پيامدهاي آن تصميم. صحت يعني كيفيتي كه باعث ميشود يك تصميم درست بنظر برسد. ممكن است كاركني از مقدار مطلقي كه دريافت ميدارد خوشحال نباشد ولي ممكن است درنهايت، اگر احساس كند كه با او بگونه اي منصفانه رفتار شده و رويه هايي كه بكار برده شده، منصفانه باشند؛ احساس رضايت كند.

سطوح عدالت level of justice

ادراكات انصاف بعنوان عامل، در حداقل سه سطح تصور ميشود كه اشاره دارد به بازده، رويه و سيستم. در سطح بازده بازده، قضاوت درمورد موازنه و صحت نتايج خاص، تشكيل شده مثل اضافه حقوق، به خدمت خاتمه دادن و يا اخراج.

در سطح رويه، قضاوت درمورد موازنه و صحت رويه ها و فرايندهايي است كه بوسيله تصميمات، ايجاد شده اند؛ چگونه يك افزايش حقوق ايجاد شده است يا چگونه تصميم خاتمه دادن به خدمت، اجرايي شده.

سرانجام در سطح سيستمي، قضاوت درمورد سيستم هاي سازماني وسيعتر ميباشدكه در رويه ها، ايجاد و جاسازي شده اند. اين تمايز سه شيوه اي، ايجاب ميكند كه قضاوت درباره انصاف سيستم، بايد معمولا مبتني باشد بر مشاهده تعدادي رفتارها وتصميمات بوسيله برخي افراد درباره ديگران.

مثلا يك كاركن ممكن است احساس كند كه با همكارش از جانب سرپرست، بخاطر تأخير در اولين بار، به تندي و غيرمنصفانه رفتار شده. مشاهده كننده ممكن است احساسي داشته باشد درباره موازنه و صحت بازده( سرزنش كلامي) و حتي درباره رويه هاي بكار گرفته شده (سرپرست تصميم گرفته كه كاركن دير كرده، حتي با وجود آنكه تصور غلطي درباره زمان آغاز بكار داشته) . اما تصميم درباره انصاف سيستم در كل، بايد مبتني بر مشاهده مثال هاي زياد اعمال تاخيري و انضباطي براي تأخير باشد.

عدالت رويه اي و كاهش اندازه سازمان Procedural justice and downsizing

تعريف downsizing  : كاسيو و بروكنر 1988: حذف برنامه رييزي شده پست ها يا مشاغلplanned elimination of positions or jobs

كاهش اندازه سازمان ميتواند اشاره داشته باشد به حذف كل گروهها، بخش ها يا سطوح يك سازمان؛ كه معمولا بخاطر ضروريات اقتصادي يا طراحي مجدد سازمان، ايجاب شده است. افراد، دائما و بطور غير داوطلبانه از كار بركنار ميشوند (گرچه در برخي موارد به افراد گفته ميشود اگر شرايط اقتصادي بهبود يافت، آنها به كار خود باز خواهند گشت). دو گروه عمده متاثر از downsizing & lay off: قربانيان  victimsو بازماندگان survivors.

آثار انگيزشي Lay off بر قربانيان

از دست دادن غير داوطلبانه شغل، ميتواند يكي از استرس زاترين حوادث زندگي شخص باشد. حتي اگر فرد بخاظر ضرورت اقتصادي مشاهده شده توسط سازمان، از كار بركنار شده باشد fired for cause،  اثر آن بر عزت نفس ميتواند ويرانگر باشد. خيلي از افراد اين علائم را گزارش ميدهند: افسردگي، كاهش خشنودي از زندگي، افزايش انزواي اجتماعي، احساس بي قدرتي. خيلي از مطالعات گزارش داده اند كه افراد، انحطاط سلامتي فيزيكيشان را تجربه ميكنند. گرچه اين درست است كه برخي افراد واكنش هاي مثبت بيشتري را تجربه ميكنند، مانند احساس آسودگي و اميد ( كه ميتوانند اميد بيشتري در زندگيشان داشته باشند)، گستره عظيمي از كار در علوم اجتماعي به آثار منفي آن بر افراد و مفهومي كه آنها براي كنار آمدن با آسيب هاي هيجاني و فيزيكي فقدان شغل ميدهند، اختصاص يافته است.

تلويحاتي براي قربانيان

1)   همكاري در جابجايي يا انتقال به محلي شبيه فضاي دفتر كاري Outplacement assistance in form of office space

2)   كمكهاي وابسته به منشي گري Secretarial help

3)   مشاوره شخصي Personal counseling

4)   آموزش جستجوي شغل Job search training

مهم است كه دلايلي واضح براي lay off   افراد ارائه دهيم و ملاكي براي انتخاب قربانيان و بازماندگان، بكار بريم كه صادقانه و آشكار باشد.اين، موضوعي است درباره عدالت تعاملي: اگر دلايل درست و دقيق براي اخبار بد ارائه شده باشد، اين اخبار براي گيرندگان، قابل پذيرش تر است. اگر مديريت بخواهد عملكرد را بعنوان ملاك بكار ببرد، مهم است كه رويه هاي ارزيابي عملكرد، معتبر، منظم و منصفانه ادراك شده باشند.

رفتار محترمانه با قربانيان lay off، هم در زمان lay off و هم بعد از آن مهم است. ستلز Settles1988 ، كاربرد مصاحبه هاي خروجيexit interviews با كاركنان روانه شده departing employees و سيستم پيگيري كاركنان را كه ميتواند در مورد تماس برگشتي بكار برده شود را پيشنهاد كرده.

ستلز1988 پيشنهاد كرد كه انصاف در downsizing  نيازمند اين است كه مديريت مطمئن باشد كه اين كار در مرحله اول با درنظر گرفتن يا جستجوي راه چاره ها، ضروري باشد. يعني پس از بررسي تمام شقوق، تنها راه ممكن، downsizing باشد. فهرست شق هاalternatives: ارائه كار نيمه وقت يا قراردادي براي كاركنان تمام وقت سابق، كاهش طول هفته كاري، ارائه بسته هاي جذاب بازنشستگي زودرس، پيرايش اضافات و زوايد در هزينه ها و رويه ها، انتقال هاي جانبي، مذاكره كاهش حقوق با اتحاديه ها و... .

آثار انگيزشي Lay off بر بازماندگان

1)   تغيير انتظارات براي پيشرفت و ترقي كارراهه و ارتقاي آتي

2)   از دست دادن اطمينان نسبت به سرپرست

3)   امكان كاهش عملكرد و تعهد سازماني كه بستگي دارد به ادراكشان از انصاف دريافت شده بوسيله قربانيان

4)   (يك اثر مثبت) : افزايش تلاش از طريق نابرابري بيش پرداختي ادراك شده ؛

عدالت تعاملي

اكثريت عظيمي از تحقيقات درباره استدلال نظري انصاف، در سازمانها به عدالت رويه اي و تعاملي اختصاص يافته است.در بيش از يك دهه گذشته، نظريه پردازان، تمايزي قايل شدند بين عدالت رويه اي كه اشاره دارد به سيستم هاي بروكراتيك كه درباره افراد، تصميم ميگيرند و ديگر شكل عدالت، عدالت تعاملي كه بايد با كيفيت و زمينه تعاملات فرد با فرد، بعنوان افرادي كه با هم ارتباط دارند، انجام شود؛ «نگراني درباره انصاف ارتباط بين فردي بيانگر مجموعه اي از موضوعات است كه ما بعنوان عدالت تعاملي با آن سروكار داريم». بواسطه عدالت تعاملي، ما مطرح ميكنيم كه افراد نسبت به كيفيت رفتار بين فردي كه در طول وضع رويه هاي سازماني، دريافت ميكنند، حساس ميشوند. چگونه يك مدير، اخبار بد مبتني بر سياست سازماني جديد را پخش ميكند كه ممكن است تاثير زيادي بر ادراك كاركن از عدالت بعنوان ماهيت خود اخبار و انصاف ادراك شده سياستهاي تصويب شده، داشته باشد.

)Bies & Moeg1986( پيشنهاد كردند كه عدالت رويه اي و تعاملي به ادراكات انصاف از بازده ها در حالت علّي و زنجيره اي به شيوه زير مربوط است :

Procedure  →   Interaction   →   Outcome    

آنها بيان ميكنند كه هر بخش از اين ترتيب، در معرض ملاحظات انصاف است. بنابراين هر جنبه تصميم سازماني ( رويه، تعامل و بازده)، ميتواند يك حادثه عدالتي بالقوه را خلق كند potential justice episode  . يعني براي يك كاركن ممكن است ، كه اعتقاد داشته باشد رويه ها و قوانيني كه منجر به  lay off ، كاهش حقوق cut in pay ، يا عمل تأديبي شده اند، منصفانه هستند؛ اما بطريقي تجربه كامل، غيرمنصفانه بوده است (يعني عدالت توزيعي را غيرمنصفانه بيابد، اما وقتي ببيند در پس آن، قوانيني عادلانه نهفته است، نظرش عوض شود). درواقع، عدالت تعاملي، روشي است كه عدالت سازماني توسط سرپرستان به زيردستان منتقل ميشود (عدالت  ادراك شده از رفتار تصميم گيرنده، در فرايند تصميم گيري). اين نوع عدالت مرتبط با جنبه هاي فرايند ارتباطات (ادب، صداقت و احترام) بين فرستنده و گيرنده عدالت است. چون عدالت تعاملي توسط رفتار سرپرست ، تعيين ميشود، اين نوع عدالت مرتبط با واكنش هاي شناختي، احساسي و رفتاري نسبت به سرپرست است تا سازمان. بنابراين، زمانيكه كارمندي احساس بيعدالتي تعاملي ميكند، به احتمال زياد، واكنش منفي نسبت به سرپرستش بجاي سازمان نشان ميدهد. از اين رو، پيش بيني ميشود كه كارمند از سرپرست مستقيمش بجاي سازمان در كل، ناراضي باشد و كارمند تعهد كمتري نسبت به سرپرست تا سازمان، در خود احساس كند. همچنين، نگرش هاي منفي وي عمدتا نسبت به سرپرست است و بخش كمي از اين نگرش هاي منفي به سازمان بر ميگردد. به نظر مورمن، عدالت سازماني، بصورت مجموع عدالت توزيعي،

رويه اي و تعاملي تعريف ميشود.

تفاوت عدالت رويه اي و تعاملي

تفاوت در اين است كه آيا ما با كيفيت تعاملات فرد به فرد، كه توزيع بازده را مشخص ميكند، سروكار داريم  يا اينكه با رويه هاي رسمي كه در پشت فرايندهاي تصميم گيري درباره افراد و تخصيص پاداش و تنبيه قرار دارد.

نتايج درك عدالت

  عملكرد شغلي: نظريه برابري، فرضيات خاصي را با توجه به اثر عدالت توزيعي ادراك شده، بر عملكرد ارائه كرد. يعني زماني كه كارمندي، بي عدالتي توزيعي را درك مي كند، ممكن است كيفيت و كميت كار را براي بحال اول بازگرداندن عدالت، تغيير دهد.

عدالت رويه اي ممكن است از طريق تأثير بر نگرشها بر عملكرد تاثير گذارد. مثلا وقتي بيعدالتي رويه اي بر نگرش هاي كلي نسبت به سازمان و مسئولانش، اثر منفي ميگذارد، به احتمال زياد، اين نگرش هاي منفي بر عملكرد، تاثير خواهند گذاشت.

عدالت تعاملي از طريق رابطه با نگرش ها درمورد سرپرست، با عملكرد مرتبط است. يعني نارضايتي از سرپرست مستقيم ميتواند منجر به عملكرد ضعيف شود.

  رفتار مدني سازماني: يكي از بيشترين همبستگي هاي مطالعه شده عدالت سازماني، رفتار مدني سازماني و اجزايش(روحيه مردانگي، فضيلت شهروندي، از خود گذشتگي، وظيفه شناسي وادب ) است. فرض شده كه عدالت رويه اي وتعاملي ادراك شده، پيش بيني كننده هاي اصلي رفتار مدني سازماني هستند.

  رفتار خلاف انتظار و ترك شغل: اين رفتارها بايد با هر سه نوع عدالت مرتبط باشند. از نظر عدالت توزيعي، اين رفتارها ميتواند بعنوان واكنش هايي در مقابل بي عدالتي ادراك شده، نگريسته شوند( زماني كه كارمند، دروندادهايش را براي برقراري عدالت، تغيير ميدهد). بنابراين، زماني كه كارمند بي عدالتي توزيعي را درك ميكند، ممكن است به سازمان صدمه بزند تا بدين ترتيب، نسبت خروجي به وروديش را در ديدگاهش مثبت تر جلوه دهد. همچنين مشخص شده كه عدالت توزيعي با قصد ترك شغل، مرتبط است كه اين موضوع از طريق تاثير نهادن بر نگرشهايي همچون رضايت دروني وبيروني صورت ميگيرد. از ديدگاه عدالت رويه اي، بي عدالتي ادراك شده از سوي كاركنان، منجر به ادراك منفي از سازمان و رفتارهاي خلاف انتظار در سطح جزئي، همچون تعارض با سرپرست ميشود.

  واكنش هاي نگرشي و احساسي نسبت به پيامدهاي خاص، سازمان و سرپرست : واكنش هاي نگرشي و احساسي، عمدتا توسط الگوهاي عدالت رويه اي پيش بيني شده اند. براي مثال، ليند و تيلور اثر مثبت قوي عدالت رويه اي بر تعهد سازماني و بر كاهش تعارض درون سازمانها را پيش بيني كرده اند. تحقيقات همچنين، روابط قوي تري را بين عدالت رويه اي و نگرشها در مقايسه با عدالت توزيعي و نگرش ها نشان داده اند. عدالت رويه اي، واكنش هاي شناختي را نسبت به سازمان پيش بيني كرده است كه بر واكنش هاي نگرشي نسبت به مديران و تصميماتشان، مؤثر است. براي مثال، فرض شده كه اعتماد به سرپرست بيشتر با عدالت تعاملي تا رويه اي، مرتبط است.

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم آذر 1389ساعت 5:53  توسط مریم   | 

تعهدسازمانی

دیدگاههایی درمورد کانونهای تعهدسازمانی

 


۱ – دیدگاه ریچرز (REICHERS): ریچرز یکی از اولین محققان درباره کانون تعهد، اعتقاد دارد که مفاهیم عمومی تعهد سازمانی ممکن است زمانی بهتر درک شوند که آنها را مجموعه ای از تعهـــدات درنظر گرفت. به اعتقاد او کارکنان می توانند تعهدات مختلفی را به اهداف و ارزشهای گروههای گوناگون در درون سازمان تجربه کنند. بنابراین، در درون سازمان تنها درک تعهد سازمانی مهم نیست، بلکه توجه به کانونهای تعهد نیز الزامی است. ریچرزکانونهای تعهد کارکنان را شامل تعهد به مدیریت عالی، سرپرستان، گروه کار، همکاران و مشتریان سازمان دانسته و معتقد است که کارکنان می توانند به این کانونها، باتوجه به درجه انطباق اهداف و ارزشهایشان با آنها طور متفاوتی متعهد شوند (شیان چنج و همکاران، ۲۰۰۳).

۲ – دیدگاه بکر و بیلینگس (BECKER&BILLINGS): برای طبقه بندی کانونهای تعهد، بکر و بیلینگس بین کسانی که متعهد به سطوح پایین سازمان همچون گروه کاری و سرپرست مستقیم هستند و کسانی که عمدتاً متعهد به سطوح بالای سازمان مثل مدیریت ارشد و سازمان در کل بودند، تمایز قائل شدند. با ترکیب هر کدام از این سطوح بالا و پایین، آنها چهار دیدگاه متمایز را مطرح کردند، که در شکل شماره یک نشان داده شده اند. ابتدا افرادی که تعهد کمی هم به گروههای کاری و سرپرستان و هم به مدیریت ارشد و سازمان دارند که به آنها عنوان بی تعهد دادند. برعکس افرادی که به هر دو کانون تعهد بالایی را نشان دادند،‌ متعهد نامیده شدند. در بین این دو گروه افرادی هستند که به سرپرست و گروه کاریشان کاملاً متعهد اما به مدیریت عالی و سازمان متعهد نیستند که به عنوان افراد متعهد جزیی (محلی) درنظر گرفته می شوند، و کسانی که به مدیریت ارشد و سازمان کاملاً متعهد ولی به سرپرست و گروه کاریشان متعهد نیستند که به آنها افراد متعهد کلی (جهانی) می گویند.

بکر و بیلینگس در مطالعه یک سازمان عرضه کننده لوازم نظامی بزرگ، دریافتند که نگرشهای کارکنان، مرتبط با رفتارهایشان بود. برای مثال افراد بی تعهد (برپایه پاسخهایشان به سوالهای مختلف) علاقه بیشتری به ترک شغل و علاقه کمتری برای کمک به دیگران داشتند. درعوض، افرادی که در طبقه متعهد قرار گرفتند، این چنین نبودند. آنهایی که به طورکلی (جهانی) و به طور جزیی (محلی) متعهد بودند، بین این دو گروه نهایی قرارگرفتند. درنتیجه اگرچه این روش تمایز بین کانونهای مختلف تعهد هنوز جدید است، ولی جای امیدواری است که بتوان از آن به عنوان ابزاری برای درک کلید ابعاد تعهد سازمانی استفاده کرد (گرینبرگ و بارون، ۱۹۹۷)

تعهد سازمانی مفهوم یک بعدی یا چندبعدی؟
پورتر (PORTER) تعهد را براساس نیروی کلی همانندسازی (تعیین هویت) و مشارکت یک فرد در سازمان تعریف می کند. در این دیدگاه تعهد ناشی از سه عامل می شود.

 ۱ – قبول اهداف و ارزشهای سازمان ۲ – تمایل به همکاری با سازمان برای کسب اهدافش ۳ – میل به باقی ماندن در سازمان (استیزر، ۱۹۸۹).

در این دیدگاه، تعهد به عنوان یک مفهوم تک بعدی نگریسته شده است، که تنها متمرکز بر تعهد عاطفی است. سالها، اندیشمندان درک ما را از تعهد سازمانی با نگــــریستن به آن به شکل چندبعدی تغییر داده اند. این محققان علاقه مند به یک مجموعه وسیعتر از پیوندها بین کارکنان و سازمانها نسبت به آنچه که پورتر مطرح کرد، بوده اند. درحالی که پورتر متمرکز بر یک پیوند توصیف شده با قبول اهداف سازمان بوده است، تحقیقات محققان بعدی بر انواع تعهد متمرکز شده است که می تواند برای توجیه رفتار فرد و استمرار آن در محیط کار درنظر گرفته شود.(مودی، ۱۹۹۸)

                      

 

الگوهای چندبعدی
۱ – مدل اریلی و چتمن: اریلی و چتمن(OREILLY & CHATMAN)،(۱۹۸۶) الگوی چندبعدی خود را مبتنی بر این فرض بنا نهادند که تعهد، نگرشی را نسبت به سازمان ارائه کرده و مکانیسم هایی دارد که ازطریق آنها می تواند نگرش شکل بگیرد. بنابراین، مبتنی بر کار کلمن (KELMAN) در نگرش و تغییر رفتار (۱۹۵۸) اریلی و چتمن معتقدند که پیوند بین فرد و سازمان می تواند، سه شکل متابعت، همانندسازی و درونی کردن را به خود بگیرد.

متابعت، زمانی اتفاق می افتد که نگرشها و رفتارهای همسو با آنها به منظور کسب پاداشهای خاص اتخاذ می شوند. همانندسازی، زمانی اتفاق می افتد که فرد نفوذ را به خاطر ایجاد یـــا حفظ رابطه ارضاکننده می پذیرد (می یر و هرسکویچ، ۲۰۰۱). سرانجام درونی کردن، رفتاری که از ارزشها و یا اهداف نشأت گرفته را منعکس می کند که با ارزشها یا اهداف سازمان منطبق است (مودی، ۱۹۹۸).
بررسی جدیدتر از یک نمونه بزرگتر دو نوع تعهد را به جای سه نوع تعهد مشخص کرد که تعهد ابزاری (متابعت) و تعهد هنجاری (همانندسازی و درونی کردن) نامیده شدند. (کرمر، ۱۹۹۶). در تحقیقات بعدی این دو محقق و همکارانشان نتوانستند تمایزی را بین همانندسازی و درونی کردن قایل شوند. از این رو، آنها در تحقیقات جدیدتر موارد همانندسازی و درونی کردن را ادغام کردند و آن را تعهد هنجاری نامیدند. متابعت، نیز در کار اخیرشان تعهد ابزاری نامیده شده است که متمایز از همانندسازی و درونی کردن است. برای مثال، اریلی و چتمن متوجه شدند که متابعت به طور مثبت تا منفی با ترک شغل ارتباط دارد. با درنظرگرفتن اینکه تعهد سازمانی عموماً به عنوان متغیری درنظرگرفته می شود که احتمال ترک شغل را کاهش دهد، این یافته بعضی سوالها را درباره اینکه آیا متابعت می تواند، به عنوان یک شکل از تعهد سازمانی درنظرگرفته شود را به وجود آورده است (مـــی یر و هرسکویچ، ۲۰۰۱).

 

۲ – مدل می یر و آلن: می یر و آلن (MEYER&ALLEN) مدل سه بعدیشان را مبتنی بر مشاهده شباهتها و تفاوتهایی که در مفاهیم تک بعدی تعهد سازمانی وجود داشت، ایجاد کردند. بحث کلی آنها این بود که تعهد، فرد را با سازمان پیوند می دهد و بنابراین، این پیوند احتمال ترک شغل را کاهش خواهد داد (می یر و هرسکویچی۲۰۰۱). آنها بین سه نوع تعهد، تمایز قائل می شوند. تعهد عاطفی اشاره به وابستگی احساسی فرد به سازمان دارد.

تعهد مستمر مربوط به تمایل به باقی ماندن در سازمان به خاطر هزینه های ترک سازمان یا پاداشهای ناشی از ماندن در سازمان می شود. سرانجام تعهد هنجاری احساس تکلیف به باقی ماندن به عنوان یک عضو سازمان را منعکس می کند. آشکارا یک همپوشی بین روشی که پورتر تعهد را مفهوم سازی کرده و کارهای بعدی اریلی و چتمن و می یر و آلن وجود دارد. روش پورتر به تعهد خیلی مشابه با بعد درونی کردن اریلی و چتمن و مفهوم تعهد عاطفی می یر و آلن است. در حقیقت به نظر می یر و آلن پرسشنامه تعهد سازمانی پورتر می تواند به عنوان تعهد عاطفی تفسیر شود (مودی، ۱۹۹۸). بررسیهای جدیدتر توسط می یر و آلن فرضیاتشان را درارتباط با ایجاد این مفهوم حمایت می کند، ولی با این حال، بعضی اختلاف نظرها همچنان وجود دارد، بر سر اینکه آیا واقعاً تعهد عاطفی و هنجاری شکلهای متمایزی هستند و یا اینکه آیا تعهد مستمر یک مفهـــوم تک بعدی است اتفاق نظر وجود ندارد. با وجود این تجزیه و تحلیلها سازگاری بهتر را زمانی نشان می دهند که این دو مفهوم (تعهد عاطفی و هنجاری) فاکتورهای مجزایی تعریف شوند.
نتایج مربوط به ابعاد تعهد مستمر، پیچیده است. بعضی مطالعات، تک بعدی بودن این تعهد را گزارش کرده و مطالعات دیگر شواهدی بر دو عاملی بودن این تعهد یافته اند که یکی از آنها از خودگذشتگی مربوط به ترک سازمان و دیگری درک فقدان فرصتهای استخدام جایگزین را منعکس می کنند (می یر و هرسکویچ، ۲۰۰۱).

 

۳ – مدل آنجل و پری: آنجل و پری (ANGLE&PERRY برپایه نتایج حاصل از تجزیه وتحلیل پرسشنامه تعهد سازمانی پورتر و همکارانش، بین تعهد ارزشی و تعهد به ماندن، تمایز قائل شدند. اگرچه این پرسشنامه یک بعدی درنظر گرفته شده است، تحلیل آنجل و پری دو عامل اساسی پرسشنامه را آشکار کرد.
یک عامل به وسیله پرسشهایی مشخص می شود که تعهد به ماندن را ارزیابی می کنند و دیگری به وسیله پرسشهایی که تعهد ارزشــــی (حمایت از اهداف سازمان) را اندازه گیری می کنند، مشخص می گـــردد (می یر و هرسکویچی ۲۰۰۱). تعهد ارزشی آنجل و پری گرایش مثبتی را به سازمان نشان می دهد. این نوع تعهد اشاره به تعهد روانی و عاطفی دارد. تعهد به ماندن آنجل و پری اشاره به اهمیت تعاملات پاداشها – مشارکتهای تفکیک ناپذیر در یک مبادله اقتصادی دارد. این نوع تعهد اشاره به تعهد حسابگرانه مبتنی بر مبادله و تعهد مستمر دارد (مایر و شورمن،۱۹۹۸).

۴ – مدل مایر و شورمن: به نظر مایر و شورمن (MAYER&SCHOORMAN) تعهد سازمانی دو بعد دارد. آنها این دو بعد را تعهد مستمر (میل به ماندن در سازمان) و تعهد ارزشی (تمایل به تلاش مضاعف) نامیدند. اگرچه شباهتهایی بین ابعاد تعهد سازمانی شناسایی شده توسط آنجل و پری و مایر و شورمن و آنچه که توسط می یر و آلن شناسایی شده وجود دارد، اما یک تفاوت اساسی بین مدلهای آنها نیز وجود دارد. سه جزء تعهد می یر و آلن (عاطفی، مستمر و هنجاری) اصولاً براساس قالب ذهنی که فرد را به سازمان مرتبط می کنند، متفاوت هستند. نتیجه رفتاری هر سه جزء تعهد با این حال مشابه است و آن ادامه کار در سازمان است.
برعکس، در مدلهای آنجل و پری و مایر و شورمن، فرض شده است که تعهد مستمر مرتبط با تصمیم به ماندن یا ترک سازمان است. و تعهد ارزشی مرتبط به تلاش مضاعف درجهت حصول به اهداف سازمانی است (می یر و هرسکویچ، ۲۰۰۱).

۵ – مدل پنلی و گولد: پنلی و گولد (PENLEY&GOULD) یک چارچوب چندبعدی را ارائه کردند. آنها بین سه شکل از تعهد با عناوین اخلاقی، حسابگرانه و بیگانگی تمایز قائل شدند. تعریف تعهد اخلاقی به طور نزدیکی با تعریف تعهد عاطفی می یر و آلن و تعهد ارزشی آنجل و پری و مایر و شورمن یکسان است.
استفاده از واژه تعهد حسابگرانه منطبق با متابعت مطرح شده در مدل اریلی و چتمن است و ممکن است به عنوان یک شکل از انگیزش به جای تعهد درنظر گرفته شود. سرانجام منظور آنها از تعهد بیگانگی تاحدی با تعهد مستمر می یر و آلن یکسان است (می یر و هرسکویچ،۲۰۰۱).

 

 

دو دیدگاه درباره تعهد سازمانی۱

 – تعهد سازمانی در دنیای امروز چیز بی ربطی است: بعضی از نویسندگان جدید معتقدند که تعهدسازمانی موضوع بی ربطی است و نیازی به تحقیق و بررسی ندارد. باروچ (BARUCH) یکی از این افراد است. به اعتقاد باروچ باتوجه به روندهای اخیر درمورد کوچک سازی سازمانها مثل فرایند مهندسی مجدد، ماهیت روابط کار در سه دهه اخیر به نحو چشمگیری تغییر کرده است به طوری که تعهدکارمند به سازمـــــان موضوع بی ربطی شده است. او می گوید که اهمیت تعهد سازمانی به عنوان یک مفهوم عمده در مدیریت و رفتار سازمانی درحال کاهش است و این روند همچنان ادامه دارد. اساس بحث باروچ این است که تعهدسازمانی برای کارکنان یک پیش شرط مهم است، اما مهمترین نیست. سازمانها باتوجه به فعالیتهای کوچک سازی در سالهای اخیر نسبت به استخدام کارکنان با تعهد یکسان نسبت به سازمان یا ناتوان و یا بی میل بوده اند. حتی دراکر (DRUCKER) برجسته ترین نویسنده مدیریت نیز نسبت به شرکتهایی که می گویند، برای کارکنانشان ارزش قائلند، بدبین است چرا که آنهـــــا خلاف آن را ثابت کرده اند. دراکر می گوید، همه سازمانها هر روزه اذعان می کنند که کارکنان بزرگترین دارایی آنها هستند، ولی باوجــود این به آنچه که می گویند کمتر عمل می کنند چه رسد به آنکه واقعاً معتقد به آن باشند. اکثر سازمانها معتقدند همان طور که تعهد سازمان به کارمند، کاهش یافته این انتظار وجود دارد که تعهد کارمند هم نسبت به سازمان کاهش یافته باشد.

به طورکلی نمی توان به منطق باروچ ایراد گرفت. تحقیقات نشان می دهند که حمایت سازمانی از کارمند با تعهد کارمند به سازمان به وضوح مرتبط است. همچنین شواهد زیادی وجود دارد مبنی بر اینکه بسیاری از سازمانها کارکنانشان را بازخرید می کنند تا هزینه ها را کاهش دهند و از این طریق توانایی رقابت در بازارهای جهانی را به طور فزاینده ای افزایش دهند. امشوف (EMSHOFF) تخمین می زند که بالغ بر ۹۰ درصــد شرکتهای بزرگ، کوچک شده اند. درباره تغییرات در محیطهای کاری در روزنامه نیویورک تایمز تخمین زده شده است که ۴۳ میلیون شغل در آمریکا بین سالهای ۱۹۷۹ تا ۱۹۹۵ از بین رفته است.
اکثر شغلهایی کــــه در این دوره به وجود آمده اند از بین رفته اند. این رقم ترک شغل کارکنان را آشکار می کند و این بی نظمی ممکن است، اثر منفی را بر تعهد سازمانی تشدید کند. همچنین مشخص شده است که شرکتها نه تنها در زمان ورشکستگی یا رکود کارکنانشان را بازخرید می کنند،‌ بلکه آنها در زمان سودآوری و رونق نیز دست به این عمل می زنند.

آنها با انجام این کار علامت مثبتی را برای تحلیلهای مالی ارائه و بنابراین، از این به عنوان حربه ای برای افزایش سهامداری در کوتاه مدت استفاده می کنند. برای مثال به گفته ریچهیلد (RICHHIELD) شــــرکت زیراکس در دوران سودآوری، برنامه هایی را برای کاهش کارکنانش اعلام کرد به طوری که تعداد آنها را به ۱۰ هزار کارمند در سال ۱۹۹۳ کاهش داد و این کار به افزایش ۷ درصدی سهام این شرکت در روز بعد منجر شد. تعجب آور خواهدبود اگر تعهد کارکنان به شرکت زیراکس درنتیجه چنین عملی کاهش نیابد. تعدادی از ادغام شرکتها و به مالکیت درآوردن شرکتی توسط شرکت دیگر نیز توسط باروچ ذکر شده اند که همچنین تعهد سازمانی کارکنان را کاهش داده اند. همان طور که سازمانهای بــزرگ مالکیت سازمانهای دیگر را به دست آورده یا دارائیهای خود را می فروشند آنچه که به طور فزاینده ای به شکل غالب ظاهر می شــــود موضوع کانون تعهد است. کاملاً به آسانی می توان دریافت که برای کارکنان در این شرایط درک اینکه چه چیزی و کدام سازمانشان است، مشکل است. در نتیجه ایجاد و شکل گیری تعهد در این شرایط برای آنها مشکل خواهدبود. برای مثال آیا کارمندی که متعهد به شرکت مک دونل داگلاس (MC DONNELL DOUGLAS) است می تواند به آسانی تعهدش را به شرکت بوئینگ منتقل کند.

۲ – تعهـــد سازمانی واقعاً مهم است: چطور می توان بحث باروچ را که معتقد است تعهد سازمانی یک مفهوم مدیریتی بی ربطی است را ارزیابی کرد. شواهدی وجود دارد که بسیاری از سازمانها استراتژی های کوچک سازی و کاهش هزینه ها را دنبال می کنند. برای این شرکتها ایجاد سطح بالایی از تعهد کارمند ظاهراً به عنوان یک استراتژی نه چندان مهم برای کسب موفقیت اقتصادی نسبت به شرکتهایی که به ایـــــن استراتژی متوسل می شوند درک می شود.

بنابراین، براساس تجربه واقعی مدیریت، ممکن است، صاحبنظری استدلال کند که تعهد کارمند چیز بی ربطی است، به خاطر اینکه سازمانهای کمتری استراتژی هایی را برای افزایش تعهد کارکنان ادامه می دهند. در این دیدگاه باروچ ممکن است تاحدودی درست بگوید. با این حال، از طرف دیگر شواهدی دال بر این وجود دارد که سازمانها درپی عملکرد بالا و استراتژی های منابع انسانی بـــــرای افزایش تعهد کارکنانشان هستند که می تواند سود اقتصادی بیشتری را برای آنها فراهم کند. از این دیدگاه تعهد کارمند نه تنها بی ربط نیست، بلکه به عنوان یک مفهوم مدیریتی به خاطر اینکه می تواند به مزیت رقابتی و موفقیت مالی منجر شود، خیلی مهم است. درحقیقت تعهد از این دیدگاه ممکن است، به عنوان کلیدی برای مزیت رقابتی محسوب شود. در این دیدگاه تعهد کارمند به عنوان یک استراتژی رقابتی،‌کاملاً برخلاف آنچه که باروچ می گوید، چیز بی ربطی نیست (مودی، ۱۹۹۸).

 

 

 

 

 

نتیجه گیری
دراین مقاله به جدیدترین دیدگاهها درمورد تعهد سازمانی اشاره شد. الگوهای چندبعدی در این زمینه بیان شد و کانونهای تعهد و دیدگاههای موافق و مخالف درمورد تعهد سازمانی نیز موردبررسی قرار گرفت. اما سوال اینجاست که آیا آگاهی از این موضوعها می تواند داروی شفابخشی برای مشکلات سازمانهای کشور ما باشد؟ پاسخ منفی است. مدیران سازمانها بایستی توجه داشته باشند که زمانی این اطلاعات مفید است که بتوان از آنها برای بهبود سازمانهایشان استفاده کنند.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آذر 1389ساعت 21:18  توسط مریم   | 

خودکارآمدی

خودكارآمدي يك سازه محوري در نظريه شناختي – اجتماعي است كه از ديدگاه كارگز ارائه اي سرچشمه گرفته است كه در آن رفتار افراد به صورت هدفمند و پيش بيني پذير تلقي مي شود و افراد با خود سنجي فعال، انگيزش و اعمالشان را تنظيم مي كنند. براساس اين ديدگاه افراد داراي باورهاي خودكارآمدي هستند كه به وسيله آن مي توانند، روي احساس ها و اعمال خود مهار داشته باشند و چگونگي رفتار افراد به وسيله اين باور قابل پيش بيني است. باورهاي خودكارآمدي، بنيان كارگزاري آدمي را تشكيل مي دهند و يك منبع شخصي كليدي در تحول و تغيير شخصي است و منظور از آن دادري و قضاوتهاي فاعلي شخص درباره قابليت ها و توانايي هايش براي  سازماندهي و اجراء داده هاي عمل مورد نياز براي مديريت موقعيت هاي پيشايندي مؤثر بر زندگيشان مي باشد و بر اينكه افراد چگونه فكر مي كنند در رويارويي با مشكلات چگونه برانگيخته شده و پشتكار نشان مي دهند، كيفيت سلامت هيجاني و آسيب پذيريشان در مقابل مشكلات زندگي چگونه است و در يك موقعيت حساس چگونه بهترين تصميم را انتخاب مي كنند، تأثير مي گذارند(بندروا، 1995،1999، 2006)

خودكارآمدي ادراك شده به تعداد مهارتهاي شخصي مربوط نمي شود، بلكه به آنچه شخص باور دارد كه تحت شرايط خاص مي تواند انجام دهد، مربوط است.

زنان از جمله افرادي هستند كه در مواجهه مستقيم با مشكلات زندگي قرار دارند و نقش خودكارآمدي مثبت در زندگي آنها به وضوح ديده مي شود و نياز مبرم به افزايش توانايي ها، قابليت ها و شناخت اين ابعاد احساس مي شود. (حجتی ،1387)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم آبان 1389ساعت 21:44  توسط مریم   | 

انگیزش شغلی+رضایت شغلی

بررسی عوامل موثر بر انگیزش و رضایت شغلی کارکنان در سازمانها

بحث بهره وری و ارتقای انگیزش در کارکنان و رضایت شغلی آنها، ازجمله مباحث مدیریتی امروز است که از اهمیت خاصی برخورداراست.انگیزش از دیدگاه علم مدیریت امروز، مهمترین زمینه و عامل انجام کار در سازمانها و در نهایت بهره وری به شمار می رود.

 

 

 

بحث بهره وری و ارتقای انگیزش در کارکنان و رضایت شغلی آنها، از جمله مباحث مدیریتی امروز است که از اهمیت خاصی برخوردار است.انگیزش از دیدگاه علم مدیریت امروز، مهمترین زمینه و عامل انجام کار در سازمانها و در نهایت بهره وری به شمار می رود.در مقاله زیرعوامل موثر بر انگیزش و رضایت شغلی کارکنان مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.

بدیهی است که در ادامه وظیفه هدایت و رهبری مدیریت ایجاد انگیزه در کارکنان را می توان یکی از وظایف مهم مدیریت بیان کرد. مطالعات نشان می دهد داشتن انگیزه با افزایش بهره وری نیروی انسانی ارتباط مستقیم دارد. میزان عملکرد یک فرد تابعی از توانایی و انگیزش اوست. اولین عامل (توانایی) تعیین می کند که او چه می تواند بکند و دومین عامل (انگیزش) مشخص می کند که او چه می خواهد انجام دهد.

●فرآیند انگیزش

فرآیند انگیزش شامل مراحلی است که در نمودار زیر مشاهده می شود.

نیاز ---- انگیزه ---- رفتار---- نتیجه ---ر ضایت با عدم رضایت

وجود بازخورد بدین دلیل است که ارضاشدن معمولاَ کوتاه مدت است و پس از مدتی دوباره آن نیاز به همان شکل یا به شکلی دیگر جلوه گر خواهد شد که این موضوع لزوم تداوم سیاست های انگیزشی را روشن می کند.

●مکتب کلاسیک مدیریت

تیلور یکی از اولین نظریه پردازان کلاسیک مدیریت بود. مضمون اصلی نظریه او این بود که مدیران به منظور پیدا کردن بهترین راه انجام کار باید به مطالعه علمی بپردازند. او نظریات خود را به عنوان اصول چهارگانه به شرح زیر تدوین کرد.

اصل ۱- به منظور پیدا کردن راه انجام هر کار می توان مشاغل را مورد مشاهده و تجزیه و تحلیل قرار داد.

اصل ۲- می توان برای هر شغل بهترین کارمند را به طور علمی انتخاب کرد و آموزش داد.

اصل ۳- از طریق پرداخت مزد تشویقی براساس مقدار تولید می توان اطمینان حاصل کرد که بهترین راه انجام کار به کار بسته می شود.

اصل ۴- مدیر باید مسئولیت برنامه ریزی، آماده سازی و بازرسی امور را بر عهده داشته باشد و کارگران فقط باید دستورات مدیران را اجرا کنند.

●مکتب روابط انسانی (نئو کلاسیک)

در سال ۱۲۹۹ هجری شمسی (مقارن با ۱۹۲۰ میلادی)، ضمن سالها رکود بزرگ اقتصادی غرب، بعضی از دانشمندان علوم اجتماعی به رهبری التون مایو مطالعاتی را درباره چگونگی واکنش کارکنان به میزان تولید، نسبت به شرایط کاری، طراحی شغل و محرکهای مدیریتی آغاز کردند. بخش اعظم این مطالعات در یکی از واحدهای شرکت وسترن الکتریک در شهر هاثورن صورت گرفت که بعداَ به مطالعات هاثورن مشهور شد.

●دیدگاه سیستمی انگیزش در سازمان

دو پژوهشگر به نامه های لایمن پرتر و ریماند مایلز بر این باورند که یک دیدگاه سیستمی، در ارتباط با انگیزش می تواند بیشترین فایده را داشته باشد یعنی برای پی بردن به رفتار و انگیزش کارکنان باید تمام نیروهایی که بر آنها اثر می گذارند ملاحظه و توجه قرار داد.

پرتر و مایلز چنین سیستمی را شامل سه مجموعه از متغیرهایی می دانند که بر انگیزه های افراد در سازمان اثر می گذارند و عبارتند از: ۱- ویژگیهای فردی، ۲- ویژگیهای شغل،

۳- ویژگیهای موقعیت کار

●مدل اقتضایی انگیزش

در مدل اقتضایی انگیزش عوامل و شرایط محیطی نیز در تجزیه و تحلیل پدیده های سازمانی در نظر گرفته می شود و نگرش وسیع تر و همه جانبه ای به مسئله وجود دارد در این مدل انگیزش نه تنها در خصوصیات شغل و شاغل بلکه خصوصیات سازمان نیز مد نظر قرار می گیرد.تئوریهای انگیزش را به دو گروه تئوریهای محتوایی و فرآیندی تقسیم می کنند.

●نظریه های محتوایی

تئوریهای محتوایی عمدتاَ به حالت درونی شخص یا محیط او مربوط می شود که به رفتار، انرژی یا تداوم می بخشند. این تئوریها مفید هستند چون شناختی از نیازهای انسان به دست می دهند و در نتیجه مدیران را به درک ارزشهای انسان درمورد پاداشها و عوامل ارضاء کننده نیازها یاری می کنند، با این حال این تئوری ها، گاهی به دلیل ایستایی و توصیفی بودن مورد انتقاد قرار می گیرند.

●نظریه های فرایندی

نظریه های فرایندی راهبردهای پویاتری را ارائه می دهند آنها سعی دارند ادراکی از تفکر و فرآیند شناختی فراهم کنند که در درون ذهن انسان شکل می گیرد و در رفتارها تاثیر می کند.

●تئوریهای انگیزشی

با توجه به شرایط خاص اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، مذهبی و تاریخی هر کشور بدیهی است نمی توان نظریه جهانشمولی که قابل اجرا در تمامی کشورها به طور یکسان باشند ارائه کرد ولی نظریه های موجود را می توان به سه دسته اصلی طبقه بندی کرد.

۱- نظریه های محتوایی، ۲- نظریه های فرآیندی، ۳- نظریه های تقویت رفتار سه نوع از نیازهای اکتسابی تئوری نیازهای اکتسابی در اواخر دهه ۱۹۴۰ به وسیله روان شناسی به نام دیویدمک کله لند ارائه شد. اوسه مدیر اجرایی را مورد مطالعه قرار دادند. به آنان تصویر مردی را نشان داد که نشسته بود و به عکسهای خانوادگی روی میز کارش نظاره می کرد. یکی از مدیران نوشت:

او مهندس است که خیال بیرون بردن خانواده خود را در روز بعد در سر می پروراند. دیگری توضیح داد که او طراح است و از روی حرفهای خانواده اش به ایده هایی برای ساختن ابزاری تازه دست یافته است. سومی گفت او مهندسی است که سرگرم کار روی مساله فشار پلی است و از حالت اعتماد به نفسی که در قیافه اش پیداست به نظر می رسد که به حل آن مساله اطمینان دارد.مک کله لند گفت آدمها رفتارشان مبتنی بر سه نیاز است.

●نیاز به کسب موفقیت

نیاز به کسب موفقیت شامل اشتیاق به انجام کاری به نحو بهتر یا بازدهی بیشتر، حل مشکل تا تبحر در انجام کارهای پیچیده است.

●نیاز به وابستگی

نیاز به وابستگی علاقه مندی به ایجاد و حفظ مناسبات دوستانه و صمیمی با دیگران است.

●نیاز به قدرت

این مورد عشق به کنترل دیگران، تاثیر بر رفتارشان، یا مسئول سایران بودن است. تئوری اساسی مک کله لند این است که این سه گروه از نیازها به مرور زمان و در نتیجه تجربه های زندگی ایجاد می شوند آدمها به وسیله آنها مورد انگیزش قرار می گیرند.

●عوامل راضی کننده یا انگیزشی

برای بهبود رضایت شغلی کارکنان، مدیر باید این عوامل را مورد استفاده قرار دهد:

توفیق در انجام کار، قدردانی، نفس کار، مسئولیت، پیشرفت و رشد

این عوامل به محتوای شغل مربوط می شوند، یعنی همان مواردی که مردم عملاَ در شغلشان انجام می دهند.

 

 

 

 

انتخابی از منابع گوناگون

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم آبان 1389ساعت 13:59  توسط مریم   |